تبليغاتX
بیوگرافی هنرمندان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
بیوگرافی فرهاد مجیدی

فرهاد مجیدی از کشاورز تا بازگشت به استقلال!

سوم ژوِئن سال 1977 و یا بهتر بگوییم 13 خرداد 1355 در تهران به دنیا آمد. در یک خانواده اصیل با وضعیت مالی و اجتماعی خوب رشد کرد. کم کم به فوتبال علاقه مند شد. او در کنار دو خواهر و یک برادر بزرگ شد. برادر کوچک تر فرهاد را هم خوب می شناسید. فرزاد مجیدی که درست بسان فرهاد از بهمن به استقلال تهران پیوست. فرهاد از کودکی عاشق فوتبال بود. از تیم های پایه کار خود را آغاز کرد. گرچه مادرش به طور کلی مخالف حضور او در میادین فوتبال بود اما پدرش از همه نظر یار و پشتیبان او بود. فرهاد مجیدی این روزها دوباره پیراهن استقلال تهران را بر تن کرده است. پیراهنی که با آن به فرهاد مجیدی تبدیل شد و شاید با آن از دنیای فوتبال خداحافظی کند.
آغاز یک راه طولانی
اولین تیم رسمی و تقریباً مطرح او جوانان کشاورز بود. تیمی که با کمبود امکانات مواجه بود اما با این حال این مساله باعث نشد تا فرهاد مجیدی فوتبال را کنار بگذارد. پس از حضوری تقریبا کوتاه در جوانان کشاورز در همان رده سنی به تیم بهمن پیوست. وضعیت در تیم جوانان بهمن بهتر از کشاورز بود. روزی 3 بار تمرین می کرد. تمرین های سنگین و نفس گیر. برای حضور در مسابقات استانی به تیم صنایع پارچین پیوست و مدت کوتاهی به صورت بازیکن قرضی در این تیم توپ زد. درخشش او در تیم صنایع باعث شد تا مربیان تیم امید بهمن برای جذب دوباره او تلاش کنند. پس از هشت ماه بازی در صنایع پارچین وارد تیم امید بهمن بود. او می دانست که اگر در رده سنی امید موفق ظاهر شود می تواند به تیم بزرگسالان و مطرح بهمن راه پیدا کند. پس وقت تلاش بود! تلاشی برای رسیدن به یک آرزوی دیرینه! او پس از یک دوره کوتاه به آرزویش رسید و پیراهن تیم بزرگسالان بهمن را بر تن کرد. آن روزها بهمن در شرایط خوب و آرمانی قرار داشت. او حالا آرزوهای بزرگتری در سر داشت...

حضور در استقلال!
پس از درخشش در تیم بزرگسالان بهمن به استقلال تهران پیوست. تیمی که همیشه آرزوی پوشیدن پیراهنش را در سر داشت. فرهاد مجیدی می دانست که راه سختی در پیش دارد. راهی که به قله های افتخار ختم می شد. او در استقلال به یک شاه مهره تبدیل شد! شم بالای گلزنی و هوش فوق العاده او باعث شد که به یکی از موفق ترین و محبوب ترین بازیکنان آن زمان استقلال تبدیل شود. به واقع می توان از فرهاد مجیدی به عنوان یکی از ستاره های اواخر دهه هفتاد نام برد. گل که می زد یک دستش را روی سینه می گذاشت و دست دیگر را باز می کرد! حرکت او بعد از هر گل تکرار می شد. مجیدی سالها برای استقلال بازی کرد و در واقع همین مساله باعث شد که حتی امروز محبوبیت خاصی بین هواداران استقلال داشته باشد.
اروپا، مقصد بعدی فرهاد!
درخشش او در بازیهای لیگ ایران و حتی در سطح آسیا با پیراهن استقلال باعث شد تا سران باشگاه راپید وین اتریش که با استقلال روابط حسنه ای داشتند سخت به دنبال جذب فرهاد باشند. فرهاد مجیدی تصمیم خود را گرفت و در زمان حضور فتح الله زاده به اتریش ترانسفر شد. گرچه حضور او در اتریش چندان رویایی و همراه با موفقیت نبود اما فرهاد همیشه از آن به عنوان یک تجربه طلایی یاد می کند. اختلاف در مبلغ قرارداد و همین طور یکی دو مصدومیت سنگین باعث شد تا فرهاد مجیدی فکر ادامه فوتبال در اروپا را از سر خود بیرون کند. رضایت نامه او بعد از یک فصل نا موفق در اتریش صادر شد...
امارات، نقطه آغاز...
شاید فکرش را نمی کرد که در امارات به آن همه موفقیت برسد. اولین تیم او در امارت الوصل بود. پس از مدت کوتاهی با شرایط فوتبال امارات آشنا شد. کم کم به یک ستاره محبوب در بین شیوخ اماراتی تبدیل شد و پوسترهای او در سرتاسر امارات به چشم می خورد. سبک بازی او با دیگر بازیکنان آنقدر متفاوت بود که بازیهای او خیلی زود به چشم آمد. فرهاد مجیدی از نظر مالی نیز آنقدر تامین بود که جایی را جز امارات ترجیح نمی داد. پس از الوصل به الاهلی امارات پیوست. در آنجا نیز بازیهای خوبی به نمایش گذاشت. اما در سال 2003 به عنوان بازیکن قرضی به تیم العین امارات پیوست تا در جام باشگاههای امارات به میدان برود. او آن سال در بازی نیمه نهایی جام باشگاه های آسیا و در برابر دالیان درخشید و به یک قهرمان تبدیل شد. گل رویایی او در آن بازی العین را به فینال جام باشگاهای آسیا برد و در آخر او با العین قهرمانی در آسیا را تجربه کرد. او دوباره به الاهلی پیوست. در طول مدت حضور در الاهلی حدود 130 گل برای این تیم به ثمر رساند و در سال 2006 با این تیم قهرمان لیگ امارات شد.
حضور کم فروغ در رده ملی!
او در سال 1375 برای اولین بار به تیم ملی دعوت شد. محمد مایلی کهن مربی وقت تیم ملی به توانایی های فرهاد اعتقاد داشت. فرهاد مجیدی اولین بازی ملی خود را در برابر کویت و در سال 1375 انجام داد. گرچه او همراه تیم ملی به جام جهانی 1998 فرانسه هم رفت اما از او به عنوان یک بازیکن کم فروغ در رده ملی یاد می شود. او در حالی که در اوج بود و در امارات می درخشید خیلی کم به تیم ملی دعوت می شد و زمانی هم که به اردو ها ملحق می شد به دلیل دوری طولانی از تیم ملی نمی توانست به هماهنگی لازم برسد. او در طول دوران بازیگری خود 41 بازی ملی انجام داده است و تنها موفق به ثمر رساندن 10 گل شده است.
بازگشت به استقلال...
مشکلات داخلی او با مدیران النصر امارات و فسخ قراردادش باعث شد تا در بدو ورود دوباره ناصر حجازی به استقلال، صحبت از بازگشت فرهاد مجیدی به میان آید. فرهاد مجیدی پس از کش و قوس های فراوان به استقلال پیوست تا به قولی که در زمان جدایی اش از استقلال داده بود عمل کند. او در حالی به استقلال پیوست که مدیران پرسپولیس نیز به دنبال جذب او بودند. فرهاد مجیدی پس از رفت و آمدهای فراوان بلاخره کارت آی تی سی خود را دریافت کرد تا این روزها به عنوان شاه مهره آبی ها از او یاد شود.
فرهاد مجیدی این روزها در تهران به همراه همسر و دخترش تیام زندگی می کند و می خواهد با درخشش در تیم محبوب و اسبق خود بار دیگر به یک ستاره تبدیل شود. فرهاد مجیدی از این هفته اجازه حضور در ترکیب استقلال را دارد. او آمده است تا خودی نشان دهد. بار دیگر با پیراهن استقلال گلزنی کند و آن حرکات معروف خود پس از گلزنی را اینبار در استادیوم آزادی انجام دهد.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 22:30 | 
بیوگرافی جفری بزوس

جفری بزوس (Jeffrey Preston Bezos)، بنیان گذار و رئیس شرکت آمازون که خرده فروشی اعجاب انگیز amazon.com را راه اندازی کرده است ، در سال 2006 میلادی ، یازدهمین سالگرد افتتاح این مغازه اینترنتی بزرگ را در سیاتل ، جشن گرفت . مجله مشهور فوربس ، سال 2005 ، دارایی وی را با 5 میلیارد دلار ، در ردیف چهل و یکمین عضو باشگاه میلیاردرهای جهان معرفی کرد. جفری بزوس ، مثل پیر امید یار ، جوان ایرانی الاصل مقیم آمریکا که سایت حراجی ebay.com را در اختیار دارد ، یا مثل امید کردستانی ، معاون بازرگانی google ، افکار مکتوب شده خود را در محیط دیجیتال ، عملی کرده است . جفری بزوس ، متولد 1964 و دانش اموخته دانشگاه Princeton امریکا است که به دلیل اثر بخشی (effectiveness)فعالیت های کسب و کار دیجیتالی اش ، در سال 1999 میلادی ، توسط مجله TIME ، مرد سال شناخته شد. شرکت آمازون ، در سال 2006 در ردیف دویست و هفتاد و سومین شرکت پر درامد آمریکا در فهرست فورچون 500 قرار گرفت . درآمد این شرکت خرده فروشی دیجیتالی بزوس ، 8 میلیارد دلار اعلام شد . بزوس به دنیای خرید و فروش اینترنتی ، ارزش و اعتبار زیادی داده است . بزوس ، تکنیک های خارق العاده ای در کسب و کار روی وب را به معرض دید میلیون ها کاربر اینترنت قرار داده که زمینه ای ممتاز در فروش بالای مغازه های الکترونیکی آمازون شده است . بزوس را باید یکی از بازیگران موثر عصر دیجیتالی کنونی دانست که راهبرد آمازون را در خلق کسب و کار های اینترنتی و ایجاد یک مزیت رقابتی در صدور انواع کالاها به اقصی نقاط جهان ، هدایت نمود. بیزینسی که به سبک بزوس در اینترنت شکل گرفته است ، آمازون را در ردیف پر مخاطب ترین سایت های اینترنت ارائه کرده است . هیچ کس در دنیای کنونی ، اگر به دنبال کتاب ، مجله ، یا کالای خاصی باشد ، محال است که سایت آمازون بزوس را مشاهده نکند. معمولا نتایجی که از طریق این سایت در دسترس ما قرار می گیرد ، تفاوت های محتوایی متعددی با نتایج دیگر سایت های فروشنده ارائه می کند. هنر بزوس در خلق یک بازاریابی توام در کسب و کار دیجیتالی خود ، شگردی است که یکی از فاکتوهای موفقیت بزوس را تشکیل می دهد. در هرم ثروتی که لستر تارو در کتاب ثروت آفرینان خود نام می برد ، جایگاه بزوس بسیار رفیع است . او در جامعه توده وار الکترونیکی آلوین تافلر ، یک مدیرخلاق تمام عیار است و بی شک ، چنین ثروت و موفقیتی ، بدون در اختیار داشتن شاخص های مدیریت کارامد و خلاقیت مبتنی بر ایده های دیجیتالی ، حاصل نشده است . پویایی فکری و تداوم تلاش های سنتی برای خلق یک کارآفرینی دیجیتالی شگفت انگیز ، فاکتورهای بنیادین موفقیت های کسب و کار در دنیای الکترونیک را رقم زده است . جف بزوس ، مانند بیل گیتسwww.microsoft. com/billgates) (، رهبر جوان مایکروسافت ، وقتی از مخاطب صحبت می کند ، منظورش مخاطبانی است که در محدوده جغرافیایی دهکده جهانی و دیجیتالی امروزی ، حضور دارند . مغزهای موفق کسب و کار دیجیتالی هزاره سوم ، جامعه مخاطبان آن ها بدون مرز است و همواه برای چالش و برنامه ریزی در مقیاس جهانی ، برنامه ریزی می کنند. سازماندهی مایکروسافت برای آفیس به گونه ای بود که بازار هدف آن ، 40 میلیون شرکت در اقصی نقاط جهان هدف گذاری شده بود. به همین خاطر است که می بینید ، گوگل سایت خود را با 97 دامنه کشوری مختلف راه اندای می کند و امپراطوری خبری wn.com ، بیش از 500 سایت خبری مختلف در وب تدارک می بیند. چشم اندازهای دیجیتالی شرکت های موفق و تجربه اندوزی از رفتار سازمانی پیچیده و متغیر این مراکز ، روشی است که مدیران جوان فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران ، می بایست برای ارتقای بیزینس دیجیتالی خود ، به آن آگاه شوند.


آمازون ، جنگلی به وسعت اینترنتی !

آمازون ، نامی آشنا برای کاربران اینترنت در اقصی نقاط جهان است . این پایگاه ، در اواسط دهه نود ، تقریبا همان سال هایی که گوگل و یاهو در اتاق های دانشجویی بنیانگذارانشان ، در حال طراحی و پیاده سازی بودند ، راه اندازی شد. در روز اول ، لینک " دسترسی به 1 میلیون کالای مختلف " ، چند صد میلیون کاربر اینترنت ان زمان را شگفت زده کرد. اکنون که بیش از یک دهه از فعالیت غول خرده فروشی اینترنت می گذرد ، تعداد کالاهای مغازه های الکترونیکی آمازون دات کام ، فقط چند برابر نشده است ! این پایگاه برای آلمانی زبان ها )www.amazon. de) ان طور که ان ها دوست دارند طراحی شده است و حتی با پرداخت پول اعتباری ، می توانید کل کتاب را به صورت الکترونیکی دریافت کنید. اخیرا هم ، امکانی فراهم شده است تا کاربران بتوانند ، چند صفحه از کتاب مورد نظر خود را قبل از خرید مشاهده کنند. البته این سیستم در http://print. google.com هم تا حدودی در دسترس است . امازون ، علاوه بر پبش خوان چند میلیونی از کتاب های چاپ شده در اقصی نقاط جهان ، سازمانی بزرگ در زمینه فروش محصولات مختلفی نظیر : لوح های فشرده ، اسباب بازی (به پهناوری اسباب فروشیwww.toysrus. com) ، انواع محصولات برقی و مکانیکی خانگی ، محصولات بهداشتی و آرایشی و زمینه های دیگر است که در ایندکس ان قابل دسترس است. بیش از 32 عنوان محصول (product categories)در این سایت گردآوری شده است که یک تنه با خرده فروشی ebay.com و حتی froogle.com رقابت می کند. آمازون بر خلاف بسیاری از پایگاه های خرید و فروش اینترنت ، امکاناتی برای مطلع شدن خریداران نسبت به نظرات و عقاید خریداران قبلی محصولات ، فراهم کرده است . اگر علاقمند خرید کتابی در زمینه فلان نویسنده باشید ، آمازون علاوه بر لیست کتب مورد علاقه و قیمت های خرید رقابتی ان نسبت به سایر سایت ها ، به شما این امکان را می دهد که فهرستی طولانی از نظرات خریداران قبلی را جویا شوید. این نظرات ، هم موافق را شامل می شود هم نظرات منتقدین را. ویترین آمازون (ایندکس گوگل) ، گران ترین ویترین دیجیتالی وب است ! چرا که هر کالایی که در آن تبلیغ می شود ، امکان خرید فوری توسط میلیون ها بیننده آمازون را خواهد داشت.

به گزارش بی بی سی در ژوئیه سال گذشته میلادی ، در اواخر دهه ۱۹۹۰ درآمد سايت آمازون حدود يک و نيم ميليارد دلار بود ولی همچنان ضرر می داد. همچنين اين شرکت سالی قريب به يک ميليارد دلار قرض می گرفت تا ورشکست نشود.اما حالا سايت آمازون توفان را پشت سر گذاشته و اگرچه به آبهای آرام و آبراه های آسان نرسيده و همچنان در درياهای دشوار تجاری حرکت می کند، ولی دستکم با خيالی آسوده فعاليت می کند و پيوسته به پيش می رود.امسال ارزش سهام آمازون افت کرده و اصلا با اوج خود در آن سالهای حبابی قابل قياس نيست، اما اين شرکت اکنون مرتب سود می برد.هدف آقای بزوس اين بود که سايت آمازون را به بزرگترين فروشگاه خرده فروشی لوازم الکترونيکی تبديل کند. شعار شرکتش نيز اين بود: "تند بزرگ شو!"بعد از گذشت ده سال، وی شرکتی ايجاد کرده که بزرگترين فروشگاه اينترنت است، هرچند که گستردگی و سوددهی سوپرمارکتهای بزرگی مثل وال مارت را ندارد.


پنجاه ميليون مشتری

سال 2005 ، فروش آمازون حدود هفت ميليارد دلار، بيش از تمام فروشگاه های اينترنتی بود. شرکت رايانه سازی "Dell" فقط سه ميليارد و ۲۵۰ ميليون دلار کالا فروخت.فقط eBay با فروش ۳۴ ميليارد و ۲۰۰ ميليون دلاری بزرگتر از آمازون بود، اما eBay تنها در نقش واسطه برای ساير فروشندگان عمل می کند.

اما تحليلگران وال استريت از استراتژی آقای بزوس کاملا راضی نيستند. برخی معتقدند که شايد رشد آهسته تر در برخی زمينه ها در دراز مدت سودمندتر باشد.واقعا نمی توان استراتژی آقای بزوس را از سبک وی متمايز دانست. تمام آن اشتهار طلبی اواخر دهه ۱۹۹۰ به ثمر نشسته است.

بزوس همواره معتقد بوده که فراز و فرودهای بازار سهام نمی تواند شرکتش را پيش براند. از همين رو، سايت آمازون بر رشد دراز مدت تاکيد دارد و اين بدين مفهوم است که صرف نظر از هزينه آن، بايد مشتری را بر تخت سلطنت نشاند.


نوآوری های دیجیتالی آمازون

سازمان بزرگ خرده فروشی آمازون ، برای بقا و رقابت فراگیر با غول های اینترنتی ، نوآوری های جالبی را دردستور کار خود قرار داد .

چند نوآوری ناب در آمازون صورت گرفته، از جمله نرم افزاری که جزييات شما را به خاطر می سپارد و "چرخ دستی خريد" مشتری را سريع و آسان به پای صندوق می برد.خريد کتاب زحمتی ندارد زيرا سايت آمازون آدرس پستی و جزييات کارت اعتباری خريدار را به خاطر می سپارد. همچنين از علايق وی آگاه می شود تا مرتبا کتابهايی را پيشنهاد کند که ممکن است بر اساس خريدهای پيشين مورد پسند قرار گيرد. شاید در آینده نزدیک ، هوش مصنوعی (OCR) به کمک آمازون بیاید و در این راه ، هوشمندی آمازون برای پیشنهاد محصولات مورد علاقه شما بیش از پیش گسترش یابد. ارزش سهام آمازون به اندازه بازار سهام 117 میلیارد دلاری گوگل در نوامبر 2005 نیست . اما ، آمازون قطعا یکی از ان جاهای تا حدی مطمئن برای سرمایه گذاری در وب به شمار می رود. از دیگر نوآوری های آمازون ، راه اندازی فرصت های شغلی جالب برای کاربران سایت است. شما می توانید با معرفی خریدار به این سایت ، درصدی از پول پرداختی خریدار به آمازون را دریافت کنید! این پورسانت در اوریل 2006 به 8.5 درصد افزایش یافته است . سیستم فروش غیر مستقیم آمازون با یک نرم افزار انلاین برای شما مدیریت می شود و شما در هر لحظه میزان سود خود را و هم چنین نوع و تعداد محصولاتی که از طریق سایت شما توسط خریداران آمازون خریداری شده است ، مشاهده خواهید کرد. کافی است در گزینه joint advantages سایت ، که در پائین ایندکس این پایگاه قرار گرفته است کلیک کرده و بقیه ماجرا را دنبال کنید. آمازون با این کار ، به طور غیر مستقیم ، میلیون ها مخاطب مضاعف برای خود دست و پا می کند. بدون آن که یک سنت برای تبلیغ در سایت های وب داده باشد. علاوه بر این ها ، آمازون اخیرا با راه اندازی موتور جست جوی پیشرفته ای به نام www.A9.com ، افقی نوین در بازار بیزینس خود گشود. این سایت که بر خلاف غول های جست و جوی وب ، چند منظوره ساخته شده است ، به کابران امکان می دهد ، موضوع جست و جوی خود را در یک زمان بر روی گزینه هایی مثل : وب ، وبلاگ ها ، کتاب ها ، دایرکتوری ها ، یلوپیج ها ، تصاویر و امثالهم جست و جو کنند. دامنه جست و جو نیز تقریبا به وسعت google است . اما این سایت ، مدعی نیست که از الگوریتم فوق پیشرفته گوگل در جست و جو ، قوی تر عمل می کند! اما به هر حال ، این نوید را برای آمازون به ارمغان می آورد که کاربرانی که در زمینه کتاب در این سایت جست و جو می کنند ، با هدایت a9.com ، سری هم به آمازون بزنند. آمازون ، از رسانه ای به نام موتورهای جست و جو ، برای کاهش میزان مراجعه کاربران به سایت های یاهو و گوگل و حتی آلتاویستا ، که نتیجه آن ، خرید احتمالی از فروشگاه های الکترونیکی این سایت است استفاده می کند. در سپتامبر 2004 ، آمازون اعلام کرد به هر خریداری که از طریق سایت a9.com وارد آمازون شود و خریدی انجام دهد ، رقمی در حدود 1.57 درصد تخفیف خواهد داد . خود این مسئله نشان می دهد که شاید در آینده ای نزدیک ، آمازون برای کسب بازار بیش تر ، به رسانه های دیگر مثل رسانه وبلاگ و حتی به اشتراک گذاری تبلیغاتی اینترنتی نیز روی بیاورد. درباره موسس امازون ، کتب و مقالات زیادی ارائه شده است و گوگل ، قریب به 900 هزار نتیجه جست و جو برای نام وی معرفی می کند. اما در نشانی :

www.fastcompany. com/magazine/ 85/bezos_ 1.html مطالب جالبی را از یکی از سردمداران اینترنت می توانید مطالعه کنید. امتیازات آمازون به نسبت دیگر سایت های خرده فروشی ، به غیر از مسائل الکترونیکی و وب ، به موضوعات دیگری هم مربوط می شود. مخاطب مداری کامل سایت و توجه به نیازهای درخواستی کاربران و تلاش و اهتمام جدی برای عملی ساختن آن ها ، از دیگر امتیازات سایت می باشد. تلفیقی از مدیریت ، روانشناسی و جامعه شناسی مخاطبان سایت آمازون ، د رخلق نوآوری های بدیع و دیجیتالی ان ، مثمر ثمر بوده است که نمی توان ان ها را به راحتی فراموش کرد. جعبه طلایی امازون (golden Box) از دیگر بخش های جدید تارنما به شمار می رود. این بخش ، 10 محصول پیشنهادی برجسته سایت را که طی روزهای اخیر ، مورد توجه حجم کثیری از علاقمندان آمازون قرار گرفته است را به کاربران سایت پیشنهاد می کند. این جعبه طلایی ، دی وی دی بهترین فیلم روز را تا یک جوراب نخی با امضای دیوید بکهام ، پیشنهاد می کند ! به هر حال خیلی از کاربران دوست دارند کالاهایی را بخرند که خیلی ها قبلا آن ها را خریده اند و استفاده کرده اند .

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 3:38 | 
بیوگرافی پیر امیدیار موسس سایت Ebay

پیر امیدیار (Pierre Omidyar) (زاده ۲۱ ژوئن ۱۹۶۷ در پاریس) بنیانگذار و رییس ایرانی-آمریکایی سایت حراج ای‌بی (e-bay) است.

زندگینامه

امیدیار در سال ۱۹۶۷ از پدری ایرانی و مادری ایرانی به نام الهه میرجلالی امیدیار  در پاریس به‌دنیا آمد. ۶ ساله بود که با خانواده اش به مریلند آمریکا رفت و در ۱۴ سالگی با نوشتن دومین برنامه رایانه‌ای برای کتابخانه مدرسه پا به دنیای بیتها گذاشت. وی دانش آموخته دانشگاه تافتز است.

پیر امیدیار فقط 28 سالش بود که در چند روز تعطیلی آخر هفته، بکوب نشست پشت رایانه و برنامه چیزی را نوشت که بعدها به یکی از معروف‌ترین سایت‌های اینترنتی تبدیل شد. سایت حراجی eBay. این سایت 4 سپتامبر 1995با نام بیمزه ""Web Auction"" (وب حراجی ) کار خودش را شروع کرد؛ ولی پس از مدتی نامش به eBay تغییر پیدا کرد؛ البته اول می‌خواستند بگذارند Echo Bay که نام شرکت مشاوره‌ای امیدیار بود؛ ولی نشانی سایت echobay.com موجود نبود و نشستند کلی فکر کردند و Echo Bay را eBay کردند. پس از مدتی، کار سایت این‌قدر گرفت که تنها بعد از 3 سال امیدیار و بقیه برو بچه‌هایش را میلیاردر کرد. eBay هنوز هم با موفقیت به پول پاروکنی در دنیای اینترنت ادامه می‌دهد. یک نکته هم شاید شما را به خواندن حرف‌های او بیشتر ترغیب کند. اگر تا به حال نمی‌دانستید و از روی نام خانوادگی‌اش هم حدس نزدید. از این به بعد بدانید که این آدم سرشناس، در اصل ایرانی و از پدر و مادری ایرانی در شهر پاریس به دنیا آمده است. بقیه سرگذشت پیرامیدیار را از زبان خودش بخوانید.

کجا بدنیا آمدی؟
من در فرانسه شهر پاریس به دنیا آمدم. تا 6 سالگی آنجا زندگی می‌کردم. در همان سال‌ها به مدرسه 2زبانه‌ای می‌رفتم و انگلیسی را آنجا یاد گرفتم. 6 ساله بودم که به امریکا رفتیم به واشنگتن دی.سی. برای تحصیل در کالج به کالیفرنیا رفتم. طولانی‌ترین زمانی که من در یک جا ماندگار شدم، همین دوران کالجم بود که 4 سال طول کشید: چون خانواده ما هر دو سه سال جایشان را عوض می‌کردند.

دوران کودکیت چطوری بود؟
من واقعاً به وسایل الکترونیک علاقه داشتم، به دستگاه‌های الکترونیک کوچک مانند ماشین حساب. این وسایل مرا همیشه مجذوب خودشان می‌کردند و همیشه مایل بودم که آنها را بشکنم و قطعاتشان را جدا کنم و بکوشم که آنها را دوباره سرهم کنم و تعمیرشان کنم، کاری که البته هیچ‌وقت نتوانستم انجام بدهم!

دانش‌آموز خوبی بودی؟
نه، دانش‌آموز خوبی نبودم. از آنهایی بودم که اصلاً درس نمی‌خوانند.
گفتی به وسایل الکترونیک علاقه داشتی، علاقه‌ات را به رایانه کی کشف کردی؟
من همیشه سرگرم وسایل الکترونیکی بودم و فکر کنم اولین بار که رایانه دیدم، سوم دبستان بودم. از آن رایانه‌های اولیه بود، یک Radio Shack TRS-80 به 4کیلو بایت حافظه. فکر کنم یک حافظه اضافی 4 یا 8 کیلو بایت هم داشت که اندازه یک میز بود! من برنامه‌نویسی با یبسیک را با همین رایانه یاد گرفتم به‌طور معمول از کلاس‌های ورزش می‌زدم و یواشکی میرفتم به اتاق رایانه و با آن بازی می‌کردم.

گویا، اولین کار برنامه‌نویسی حرفه‌ای‌ات در دبیرستان اتفاق افتاد. آن موقع در ذهنت بود که علم رایانه: Computer Science (رشته تحصیلی امیدیار در دانشگاه) همان چیزی است که تو می‌خواهی؟
من همیشه دوست داشتم با رایانه مشغول بشوم. نوع شغل انتخابی من این بود که می‌خواستم یک مهندس رایانه باشم. دلم میخواست نرم‌افزار و سخت‌افزار را کشف کنم و آنها را با هم ترکیب کنم تا درباره رایانه‌ها چیزی یاد بگیرم. وقتی در دانشگاه Tufts به کالج رفتم، قبول کردند به مدرسه مهندسی بروم تا دوره مهندسی برق و رایانه را بگذرانم. من همان ترم اول یا شاید هم ترم دوم سریع فهمیدم که دوره مهندسی کمی برایم سخت است. مثلاً برای دانشجوهای مهندسی لازم بود که به‌طور حتم درس شیمی را بگذرانند: ولی من هیچ علاقه‌ای به شیمی نداشتم. من خودم را کشتم تا از شیمی سر در بیاورم و برای امتحان حسابی درس خواندم؛ ولی نتیجه‌اش تقریباً هیچ بود. یادم هست که برای میان ترم این‌قدر زیاد درس خواندم که تا پیش از آن برای هیچ درسی این کار را نکرده بودم؛ اما نمره‌ام از 100، 30 شد. آنجا بود که به خودم گفتم: میدانی، این کاری که تو داری میکنی خیلی مضحک است. برای همین از کالج مهندسی بیرون آمدم و رشته علم رایانه را دنبال کردم.
از دوران کالج چه چیزهای دیگری برایت مانده است؟
وقتی در کالج بودم، خودم یاد گرفتم که چطور برای رایانه‌های مکینتاش برنامه‌نویسی کنم؛ البته کاملاً خودم یاد نگرفتم. یک کلاس برنامه‌نویسیC به اسم «ساختار داده‌ها» داشتیم که آنجا یاد گرفتم چطوربه زبان C برنامه بنویسم. یک پروفسور خیلی فوق‌العاده داشتیم که از بهترین استادانم بود. من از این قابلیت (نوشتن برنامه به زبان C) استفاده کردم تا خودم یاد بگیرم چطور میشود برای رایانه‌های مکینتاش برنامه نوشت. هر چیزی درباره آن یاد میگرفتم، خیلی هیجان‌انگیز بود. کار حرفه‌ای‌ام را هم پس از کالج شروع کردم؛ البته. در عمل یک سال پیش از فارغ‌التحصیلی، یک کار تابستانی در شرکت نرم‌افزاری در کالیفرنیا پیدا کردم که برای شرکت مکینتاش کار می‌کرد.

آن لحظه که این کار را گرفتی، حواست بود که زندگی‌ات به چه سمتی میرود؟
نه، هرگز. من فقط داشتم چیزی را که از آن لذت می‌بردم، دنبال می‌کردم. منظورم این است که حسم را دنبال می‌کردم. قابلیت نوشتن نرم‌افزارهایی که فایده‌ای داشته باشند یا روی آدم‌هایی که از آنها استفاده می‌کنند، تأثیر بگذارند، به من انگیزه می‌داد و من را به جلو می‌برد. برای همین من از نرم‌افزارهایی که به درد بازار مصرف مردم می‌خورد و این فکر که قادر باشی یک کار خوب انجام بدهی، انگیزه می‌گرفتم. مانند بیشتر برنامه‌نویس‌ها ابن به خاطر علاقه و اشتیاق شدید بود تا چیز دیگر. برای همین مانند خیلی‌های دیگر که این حرف را زده‌اند، کاری که من می‌کردم واقعاً کار نبود، مانند این بود که دارم تفریح می‌کنم.

احساسی که از آن میگویی، احساس چه چیزی بود؟
پیچیده است. من اشتیاق و علاقه شدیدی دارم برای حل مسائلی که فکر می‌کنم می‌توانم آنها را با راه جدیدی حل کنم. منظورم این است که انجام یک کار جدید به ما آدم‌ها حس غرور می‌دهد. برای من مسائلی جذاب بود که به نظرم می‌رسید بسادگی قابل حل است. منظورم مسائل مشکل نیست. از آن مساله‌ها که فیزیک‌‌دان‌ها دنبال حل آن هستند. منظورم مسائل ساده‌ای است که هیچ کس خودش را برای حل آنها به دردسر نمی‌اندازد، چون فکر می‌کنند حلشان غیرممکن است. ایده eBay هم این‌جوری بود. فکر من فقط کمک به آدم‌هایی بود که می‌خواستند با همدیگر در اینترنت دادو ستد کنند. مردم فکر می‌کردند این کار غیرممکن است. آنها می‌گفتند آخر چطور میتوانند از طریق اینترنت به همدیگر اعتماد کنند؟ (حواستان باشد داریم از سال 1995 حرف میزنیم.) چطور می‌توانند همدیگر را بشناسند؟ ولی من فکر می‌کردم تصورات مردم احمقانه است، چون آدم‌ها اساساً خوب و درستکار هستند. این فکر خیلی مرا تحریک کرد. هی، من باید این کار را سریع انجام بدهم. من باید به مردم نشان بدهم که فکرشان درست نیست. باید بروم جلو تا ببینم چه می‌شود.
یعنی همان‌طور که جاهای دیگر خوانده‌‌ایم، ایده اصلی eBay اتفاقی به ذهنت رسید؟
موفقیت تجاری eBay بله، به‌طور کامل اتفاقی بود؛ ولی داستان تولد این ایده را رسانه‌ها بال و پر دادند و در آن زیاده‌گویی کردند.
منظورت همان داستان آب‌نبات با مارکPez است؟ (مدت‌ها این داستان بر سر زبان‌ها افتاده بود که امیدیار، eBay را به خاطر کمک به نامزدش راه انداخته است. آخر همسر امیدیار علاقه زیادی به جمع کردن انواع مختلف آب‌نبات‌های Pez دارد. می‌گفتند امیدیار این سایت را راه انداخت تا همسرش (نامزدش در آن زمان) با استفاده از اینترنت راحت بتواند بقیه کلکسیونرهای Pez را پیدا کند و با آنها معامله کند.)
بله. همسرم (که در آن زمان نامزد بودیم) هر وقت این داستان را می‌‌شنود چشمانش گشاد می‌شود و می‌گوید: به آنها بگو من مشاور کارهای مدیریتی هستم. به آنها بگو من در بیولوژی مولکولی تخصص دارم. من فقط کلکسیونر آب‌نبات‌های Pez نیستم. این قضیه آب‌نبات‌ها در الهام این ایده به من نقش داشت؛ ولی با صراحت می‌گویم نقشش خیلی کم بود. برای من این کار یک تجربه بود. همان‌طور که گفتم من می‌خواستم یک بازار کارآمد بسازم که تک تک آدم‌ها بتوانند از شرکت در آن سود ببرند. به خودم گفتم: اینترنت و وب برای این فکر نقص ندارد. این تجربه را ابتدا به عنوان سرگرمی شروع کردم و کار روزانه‌ام را هم داشتم. در 6 ماه سودی نصیب ما میشد که هزینه‌هایمان را جواب می‌داد طی 9 ماه به سودی رسیدیم که بیشتر از حقوق شغل روزانه‌ام بود. اینجا بود که فهمیدیم با یک تجارت درست و حسابی طرف هستیم و باید کاری برایش بکنیم و کار اصلی از آن زمان شروع شد

همیشه یکی از بهترین راه های کسب موفقیت نگاه به تاریخچه شرکت های موفق و آشنا شدن با نحوه برخورد این گونه شرکتها با مسایل و مشکلات جاری است. هر چند در عرصه کسب و کار الکترونیکی که شرکت ها در عرض چند هفته به بالاترین موفقیت ها دست می یابند ودر اوج موفقیت، ناباورانه از بین می روند، خلاقیت و نوآوری حرف اول را می زند، اما الگوگیری از رویکرد کارآفرینانه کسب و کارهای موفق نقش مهمی در کسب موفقیت ایفا می کند.

در ادامه این مطلب متنی به نقل از روزنامه ایران آورده شده است که به تاریخچه سایت eBay اختصاص دارد و مطالعه آن خالی از لطف نخواهد بود.

در دورانى كه ديگر كمتر از معجزه اقتصاد نوين ياد مى شود، يك ايرانى مقيم آمريكا باعث شده تا هنوز هم اعتبار دست اندركاران اقتصاد نوين و آينده آن حفظ شود. طى دهه نود چنان اقتصاد نوين همه كس و همه چيز را متوجه خود ساخت كه همگان باور كردند به زودى ساختارهاى سنتى اقتصاد و صنعت تحت تأثير آن بسيار كمرنگ و كم رونق خواهند شد.

رشد سرسام آور اينترنت و شركت هاى نوپاى اينترنتى حتى نوعى فرهنگ جديد را در بين مديران و فعالان اقتصادى ايجاد كرد. اين فرهنگ از پوشش و لباس گرفته تا نحوه حرف زدن و فكر كردن را تحت تأثير خود قرار مى داد.

به عنوان مثال در بسيارى از شركت هاى نوين و نوپا لباس رسمى از كت و شلوار و كراوات به يك تى شرت و شلوار ساده بدل شد. مديران شركت هاى اينترنتى كه يك شبه ثروتمند شده بودند، معتقد بودند بين فضاى سنتى خانه و محيط شركت نبايد مرزى گذاشت و لباس خانه و محل كار بايد تا حد ممكن نزديك به هم باشد تا بدين ترتيب مرز ميان كار و «بقيه زندگى» از ميان رفته و مرز هاى كار و اداره از ميان بروند.

در دوران رياست جمهورى بيل كلينتون رشد بسيار بالا و بى سابقه بورس اين تحول را مضاعف كرد. اما اكنون خبر چندانى از آن سرو صداها و جار و جنجال هاى خيره كننده نيست. بااين حال پى يراميديار بيش از هر كس ديگرى باعث مى شود تا تصور گذشت از اقتصاد نوين حفظ شود. اين مرد ايرانى الاصل با بنيان نهادن سايت حراج اينترنتى Ebay به يكى از سردمداران اقتصاد نوين بدل شده است.

قصه از كجا شروع شد

همانند بسيارى از داستان هاى موفقيت آميز در رشته اينترنت داستان سايت Ebay هم در يك اتاق نشيمن آغاز شد. پيراميديار كه تخصص وى در زمينه برنامه سازى رايانه اى است در اوقات فراغت خويش و در اتاق نشيمن خانه اش چند سايت اينترنتى را تحت يك مجموعه واحد و با آدرس www.ebay.com گرد آورده و اداره مى كرد. يك بار وقتى كه تعطيلات آخر هفته اش طولانى شد تصميم گرفت جايى را براى برگزارى حراج در اينترنت شكل دهد. وى اين كار را انجام داد و حاصل كارش را «حراج شبكه» ناميد. براى آن كه كارايى سايت خود را امتحان كند يك دستگاه سوراخ كن ليزرى را كه ايراد فنى هم داشت به حراج گذاشت دو هفته بعد اين دستگاه به قيمت ۱۴ دلار حراج شد. بدين ترتيب اولين كالا در اين سايت حراج شد و رسماً سايت مذكور آغاز به كار كرد. اين اتفاق در سال ۱۹۹۵ روى داد و از آن به بعد چنان رشدى در Ebay پديد آمد كه وضعيت فعلى آن با شرايط سال ۱۹۹۵ اصلاً قابل مقايسه نيست. سايت مذكور پس از شكل گيرى در سال ۱۹۹۵ تا مدتى با همان نام «حراج شبكه» فعاليت مى كرد. پس از مدتى اميديار نامش را تغيير داد و آن را Ebay ناميد. ايده تشكيل اين سايت به گفته خود اميد يار خيلى ساده و البته ايده آليستى بود: «از طريق اينترنت مى توان بازارى كامل و جامع ايجاد كرد كه در آن وضعيت عرضه و تقاضا براى همگان شفاف و روشن باشد.» اخيراً مصاحبه اى از اميديار چاپ شده كه وى طى آن با يادآورى آن دوران مى گويد: «مى خواستم چيزى متفاوت انجام داده باشم تا هر فرد خود به تنهايى بتواند هم توليد كننده و هم مصرف كننده باشد.» به تازگى هم يك نويسنده آمريكايى به نام آدام كوهن كتابى را با نام يى بى (Ebayمن) منتشر ساخت كه در آن به رموز موفقيت اميديار و سايتش پرداخته است. به اعتقاد كوهن، اميديار خيلى زود دريافت كه ايده ساده اش يعنى همان چيزى كه چند سطر بالاتر از آن ياد كرديم مى تواند بسيار موفقيت آميز باشد و ثروت كلانى را نصيب وى سازد. او ابتدا كارش را براى تفريح و سپرى كردن اوقات فراغت انجام مى داد اما همين سرگرمى بدل به شركتى با رشد فوق العاده بالا شد. دو سال بعد از آن كه اولين حراج در سال ۱۹۹۵ صورت گرفت شركت به حدى رشد كرده بود كه روزانه بيش از يك ميليون نفر از سايت Ebay بازديد مى كردند.

بزرگ ترين فروشگاه دنيا

رشد اين شركت اينترنتى و سايت آن به حدى بالا است كه امروز ديگر هيچ فروشگاهى را چه در ميان سايت هاى حراج اينترنتى و چه در ميان ليست بزرگترين فروشگاه ها و سوپر ماركت هاى جهان نمى توان با آن مقايسه كرد. هيچ فروشگاهى را نمى توان در دنيا پيدا كرد كه ميزان خريد و فروش كالا در آن به اندازه اين سايت اينترنتى باشد. امروز به طور متوسط روزانه ۱۲ ميليون عدد كالا در سايت Ebay به فروش مى رود. تعداد مشتريان ثبت شده Ebay هم ۱۴۴ ميليون نفر است. به عبارت ديگر ۱۴۴ ميليون نفر از مردم كره زمين مشتريان رسمى و دائم آن محسوب مى شوند. يكى از بهترين سال هاى اميديار و سايتش سال ۱۹۹۷ بود كه در آن سال بالاترين رشد اين فروشگاه اينترنتى به دست آمد. در آن سال همچنين اولين مديران شركت منصوب شدند. اميديار در همين سال هم تصميم گرفت كه براى تداوم رشد شركتش مديران با تجربه را وارد Ebay كرده و خود نقش مشاور و «رئيس در سايه» را برعهده گيرد. او در تأسيس شركت يك شريك زيرك هم داشت: جف اسكول. اسكول نيز اين ديدگاه اميديار را قبول داشت كه اگر چه ايده وى بسيار خوب بوده اما آنها خود به تنهايى نمى توانند در اقتصاد پر رقابت امروز هر كارى را انجام دهند. اين دو مديرى را به رياست شركت خويش برگزيدند كه هنوز هم رياست Ebay را برعهده دارد. وى كه مگ ويتمن نام دارد اندكى پس از آغاز رياست خود، توانست در سال ۱۹۹۸ Ebay را با موفقيت وارد بورس سازد. حضور موفق Ebay در بورس ثروت بنيانگذار آن يعنى اميديار را چند برابر كرد. در آن زمان ديگر ايده ساده مرد جوان موجب پديد آمدن بزرگ ترين فروشگاه و مركز حراج دنيا شده بود. آدام كوهن كه براى نوشتن كتاب خود اجازه يافته بود تمامى سوراخ ها و گوشه هاى ناديده شركت را مورد بررسى قرار دهد، در كتاب خودمصاحبه هاى متعددى با اميديار و تعداد زيادى از پرسنل شركت انجام داده و حتى نظرات سرمايه گذاران را هم جويا شده است. وى در پايان تمامى اين اقدامات نتيجه مى گيرد كه در ميان شركت هاى بزرگ دنيا، نهاد اداره كننده سايت Ebay يكى از كم تنش ترين هاى آنهاست. او يكى از دلايل اين امر را نوع نگاه و رفتار مديريتى اميديار مى داند. وى خود نيز طى مدت تحقيقات خويش به يكى از شيفتگان و طرفداران سرسخت اميديار و سايت وى بدل شده است. لذا تقريباً تمام كتابش كه بيش از ۳۰۰ صفحه است صرف تعريف و تمجيد از مرد جوان شده است.

مشابهت با بيل گيتس

بسيارى معتقدند آن كارى كه اميديار انجام مى دهد نمونه مشابهى است با عملكرد غول نرم افزارسازى دنيا يعنى بيل گيتس و شركت وى- مايكروسافت. هر دوى اينها در عالم رايانه سير مى كنند و هر دو نيز انحصارگرند. گيتس در رشته نرم افزارسازى قدرت بلامنازع دنياست و او از اين جايگاه نيز به هر وسيله اى كه شده دفاع مى كند- ولو با شيوه هاى نه چندان اخلاقى. مخالفان سايت Ebay و شخص اميديار هم مى گويند همه چيز آن پول و مسائل مادى است و آنقدر بر اين امر اصرار مى شود كه حتى حاضرند برخى موضوعات و پيش شرط هاى لازم را ناديده بگيرند. در حال حاضر مى توان گفت Ebay تنها سايت جدى حراج در اينترنت است و سايرين در مقابل آن به هيچ وجه مجالى براى فعاليت ندارند. اميديار در مقابل اين مخالفان بارها كوشيده با يك عبارت خاص و كلى جواب بدهد: «انسان اساساً موجود خوبى است. اگر به او فرصت خوب عمل كردن داده شود عموماً رفتارش نيز خوب خواهد بود.» در بسيارى از صفحات اينترنتى مرتبط با Ebay وى همين عبارت را هم به صورت يك پند اخلاقى در گوشه اى از صفحه آورده است.

زندگى خصوصى

اميديار به رغم مشابهت در رفتار به بيل گيتس برخى ويژگى هاى جالب دارد. غالباً لباس ساده به تن دارد و در اغلب عكس هايى كه از وى به چاپ مى رسد كراوات و كت و شلوار نپوشيده است. پيراهن معمولى و كاپشن چرمى ظاهراً لباس هاى محبوبش هستند- درست مثل مديران اقتصاد نوين.

در سايت اينترنتى شخصى خويش كه در آن با مخاطبان و علاقه مندان پيغام رد و بدل مى كند، خودش را چنين معرفى كرده است: «من بيشتر عمرم فردى طرفدار تكنولوژى بوده ام. اگر چه شهرتم به واسطه ابداع Ebay است. اما سعى ام بر آن است كه دنيا را به مكانى بهتر بدل كنم.»

اميديار در حال حاضر ثروتمندترين ايرانى است و در ليست ثروتمندترين ساكنان آمريكا هم مكان بيست و هفتم را به خود اختصاص داده است. البته به رغم بحث ايرانى بودن وى، تنها يكى از والدينش ايرانى است و خودش هم در پاريس به دنيا آمده.

در سال ۱۹۶۷ يعنى زمانى كه خانواده اش در پاريس زندگى مى كردند، به دنيا آمد. پس از آن پدرش براى تحصيل در رشته فيزيك عازم مريلند آمريكا شد تا در دانشگاه جان هاپكينز رشته محبوبش را دنبال كند.

پى ير اميديار كه به همراه پدر و مادرش به آمريكا رفته بود طى دوران دبيرستان عاشق رايانه شد. بالاخره هم توانست در سال ۱۹۸۸ در رشته رايانه از دانشگاه «تافتس» فارغ التحصيل شود. پس از فارغ التحصيلى در شركت اپل (Apple)- سازنده رايانه- مشغول به كار شد. طى همين دوران با خانمى به نام پاملا آشنا شد و مدتى بعد هم با وى ازدواج كرد. جالب است بدانيد كه خانم پاملا نيز فاميل خود را به اميديار تغيير داده است.

اين زوج همانند بيل گيتس و همسرش اعلام كرده اند كه قصد دارند طى سال هاى آينده بخش عمده ثروت خود را خرج كنند. آنها گفته اند كه تابيست سال آينده به جز يك درصد از ثروتشان بقيه آن را خرج مى كنند.
اميديار چندان علاقه اى به موضوعات سياسى ندارد و معمولاً در مورد ايران نيز اظهار نظر چندانى نمى كند. او چند سال قبل بخشى از ثروت خود را در سايت گوگل كه بزرگ ترين موتور جست و جوى دنياست سرمايه گذارى كرد. چند ماه قبل ورود موفق گوگل به بورس باعث شد تا از اين رهگذر نيز مبلغ كلان ديگرى نصيبش شده و باز هم بر ثروتش افزوده شود. مى گويند كسى تاكنون چهره او را بدون ريش نديده است.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 3:35 | 
بیوگرافی Forest Whitaker

<فورست ويتاكر> در 15 جولاي سال 1961 در <لانگ ويو> واقع در تگزاس چشم به جهان گشود. پدرش <فورست ويتاكرجونيور> كارمند اداره بيمه و فرزند فورست ويتاكر رمان‌نويس بود و مادرش <لورا فرانسيس اسميت>، شغل آموزگاري داشت. مادرش <لورا> در كنار بزرگ كردن و تربيت فرزندان به دانشگاه مي‌رفت و توانست دو مدرك دانشگاهي اخذ كند. فورست، دو برادر به نام‌هاي <كن> و <ديمون> و يك خواهر بزرگ‌تر به نام <دبورا> دارد. وقتي ويتاكر كوچك بود، خانواده‌اش به لوس‌آنجلس نقل مكان كردند و او در مدرسه جديد به تيم فوتبال پيوست و در قسمت دفاع بازي مي‌كرد. مدتي بعد ويتاكر عضو تيم فوتبال دانشگاه <پلي‌تكنيك كاليفرنيا> شد، تا اين‌كه بالاخره مجبور شد به‌خاطر مصدوميت از ناحيه كمر و ضعيف شدن آن قسمت از بدن، اين ورزش را كنار بگذارد. پس از آن او در هنرستان هنرهاي زيباي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي در رشته موسيقي اوپرا پذيرفته شد و بعد به گرايش نمايش روي آورد. در سال 1982 در اين رشته فارغ‌التحصيل شد و در همان زمان عضو شعبه استوديوي نمايش لندن در كاليفرنيا شد. او در طول مدت تحصيل براي كسب درآمد و رفع احتياجات خود به شغل راننده تاكسي روي آورد. معروف است كه او ديگر عادت كرده بود كه شب‌ها افراد مست لايعقل را از كلوپ <هارپ> به خانه‌هايشان برساند. نخستين كارگرداني كه ويتاكر را كشف كرد، از او خواست در فيلم <اوپراي گدايان> آواز بخواند.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 19:59 | 
بیوگرافی Jeremy Irons

هاي شبانه روزي فرستاد. اگرچه آن زمان فرستادن كودكان به مدرسه شبانه روزي، آن هم برانوزدهم سپتامبر ١٩٤٨
«جرمي آيرونز» نوزدهم سپتامبر ١٩٤٨ در «كاووز»، جزيره كوچكي در وايت انگلستان، چشم به جهان گشود. پدرش «پال دوگن آيرونز» حسابدار بود و زماني كه جرمي پسري ٧ ساله بود، او را به كلاس ي نوجوانان انگليسي طبقه مرفه چندان خوشايند نبود ولي به هرحال يك سنت به شمار مي رفت. عشق «جرمي» به حيوانات و زندگي روستايي، سبب شد تا او به اين فكر بيفتد كه در آينده دامپزشك شود. اما ضعف تحصيلي او در علوم طبيعي وي را ناچار كرد، تا به فكر گزينه هاي ديگري براي آينده اش باشد. سال ١٩٦٥ پس از فارغ التحصيل شدن از مدرسه، «جرمي آيرونز» به سبب مراوده و معاشرت با همسايگاني صميمي در جنوب لندن، به آن جا نقل مكان كرد و مددكار اجتماعي شد. او براي كسب درآمد بيشتر، گاه شب ها به اجراي موسيقي در خيابان ها مي پرداخت. پس از آن «جرمي» به تئاتر «بريستول الدويك» پيوست و در آن جا با اجراي نمايش هايي از «شكسپير» تجارب زيادي كسب كرد.
به گزارش هاليوود ريپورتر، «آيرونز» سال ١٩٧١ به لندن نقل مكان كرد. وي پيش از ايفاي نقش «جان ببتيست» در فيلم موزيكال معروف «گادسپل» حرفه هاي گوناگون را تجربه كرد. با استمرار فعاليت هايش در تئاتر «وست اند» و تلويزيون به بازيگري موفق تبديل شد. اما در حقيقت «جرمي آيرونز» در «وست اند» و «استراتفورد» با اجراي نمايش «ريچارد سوم» براي شركت «رويال شكسپير» به شهرت رسيد. سال ١٩٧٨ با «سينياد كوزاك» كه او هم بازيگر است ازدواج كرد. وي اكنون صاحب دو فرزند به نام هاي «سام» و «مكس» است. بعدها «جرمي آيرونز» نقش كمرنگي در فيلم «نيجينسكي» (١٩٨٠) به كارگرداني «هربرت راس» ايفا كرد. البته اين فيلم براي او موفقيتي به همراه نداشت «آيرونز» زياد منتظر نماند، چرا كه «بي.بي.سي» بازي در نقش پررنگي را در نسخه بازسازي شده يك فيلم تلويزيوني اثر «اولين وا» به او پيشنهاد كرد. «آيرونز» در اين فيلم نقش «چارلز رايدر» را بازي كرد. اشراف زاده اي كه پيوسته جهان برابر چشمانش را، در حال سقوط مي بيند. اين فيلم توجه «آيرونز» را بيش از پيش به آمريكا جلب كرد. ديري نپاييد كه «آيرونز» در بيشتر فيلم ها در نقش شخصيتي رمانتيك ثابت شد. اما خودش مي گويد: «من در هاليوود دير به آرزويم رسيدم. فكر مي كردم زودتر از گمانم در حرفه بازيگري به مقام يك ستاره برسم.»«آيرونز» با بازي در فيلم پرهزينه «زن وكيل فرانسوي» (١٩٨١) كه اكران خوبي هم نداشت، در مقابل «مريل استريپ» ظاهر شد. با بازي در فيلم «اضافه كاري» (١٩٨٢) -در نقش يك كارگر لهستاني كه به سبب اوضاع آشفته سياسي وطنش، ترجيح مي دهد در انگلستان بماند- استعداد «آيرونز» به چشم همه آمد و جلوه گر شد. از نظر منتقدان اين فيلم يكي از بهترين بازي هاي «آيرونز» به شمار مي آيد.

وي سال ١٩٨٤ در برادوي و در نمايش «آن چه واقعيت دارد» اثر «تام استامپارد» بازي در مقابل «گلن كلوز» را تجربه و براي بازي در اين اثر جايزه معتبر «توني» را به عنوان بهترين بازيگر نقش مرد، از آن خود كرد. اواسط دهه ٨٠ او و همسرش در ٣ نقش اصلي، براي استوديوي «رويال شكسپير» ظاهر شدند. در اين زمان، بيشتر تماشاگران عام و حرفه اي سينما به نكته اي رسيدند ،كه منتقدان سينما سال ها بود بدان اعتراف كرده بودند، اين كه:«جرمي آيرونز انگليسي، با آن صورت نحيف كه سينما را به طور كلاسيك آموخته، از بهترين بازيگران مرد معاصر سينماست.» «آيرونز» برخلاف ديگر بازيگران هاليوود، در ايفاي نقش هاي گوناگون و متفاوت تبحر يافت و بي آن كه اعتبارش را به عنوان يك بازيگر حرفه اي به خطر بيندازد به تدريج به مقام يك «ستاره» رسيد.
به جرأت مي توان گفت ايفاي نقش شخصيت هاي شرور، تاكنون همواره برگ برنده «جرمي آيرونز» بوده است. خودش مي گويد:« اين شخصيت ها به من آرامش مي دهند.» در فيلم «تشابه» اثري مهيج از «ديويد كراننبرگ» كه احساس تخيل مخاطب را برمي انگيزد، «جرمي» هم زمان در دو نقش ظاهر شد. اين فيلم جايزه بهترين بازيگر مرد را، از سوي منتقدان نيويورك براي او به ارمغان آورد. پس از آن در فيلم «سرنگوني» در نقش فردي كه مظنون به قتل بود بازي كرد. وي براي بازي در اين فيلم نيز جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش مرد را از آن خود كرد. سال ١٩٩١ «جرمي» پيشنهاد بازي را در نقش هاي اصلي دو فيلم «مصاحبه با خون آشام» و «سكوت بره ها» رد كرد. اگرچه در عوض، در فيلم مهيج و روانكاوانه «كافكا» (١٩٩١) به كارگرداني «استيون سودربرگ»، در نقش يك كارمند بيمه مبتلا به بيماري «پارانويا» خوش درخشيد. فيلم بعدي وي «واترلند» بود، و در كنار همسرش نقش يك معلم تاريخ را بازي كرد، كه خاطرات دوران كودكي اش او را شكنجه مي داد. سال ١٩٩٢ در فيلم «آسيب»، لباس يك سياستمدار انگليسي محافظه كار را پوشيد. بازي در فيلم حماسي و تراژيك «خانه ارواح» در سال ١٩٩٣ دومين تجربه همكاري آيرونز با «مريل استريپ» و «گلن كلوز» بود، كه وي با بازي در نقش يك اشراف زاده اسپانيايي به مسير تازه اي از بازيگري رسيد.
صداي شيطاني «گناه» در انيميشن «شيرشاه»، نام جرمي آيرونز را ديگر بار سر زبان ها انداخت. «جرمي » اوقات فراغتش را، با موتورسواري و اسب سواري سپري مي كند. او هم چنين در بازسازي يك قلعه تخريب شده در ايرلند كه متعلق به قرن ١٦ است، مشاركت دارد. حرفه «جرمي آيرونز» تاثير چنداني بر زندگي او و انتخاب نقش هايش نداشته است. زندگي شخصي او به ندرت مورد توجه رسانه هاست. سال ١٩٩٥ غرورش را زيرپا گذاشت و براي پيشرفت بيشتر، در فيلم «محكم باش و به راحتي نمير»، در مقابل «بروس ويليس»، نقش يك ضدقهرمان را ايفا كرد. اين فيلم با واكنش هاي متفاوتي مواجه شد. «جرمي» در دو فيلم بعدي اش نقش مشابهي را ايفا كرد. در «زيباي دلربا» به كارگرداني «برناردو برتولوچي» (١٩٩٦)، نقش نويسنده اي بيمار را بازي كرد.پس از آن نيز در بازسازي فيلم «لوليتا» به كارگرداني «آدريان لين» در نقش «هومبرت» ظاهر شد كه گرفتار عشقي نافرجام مي شود.«جرمي» سال ١٩٩٨ در فيلمي با نام «مردي با نقاب آهنين» به ايفاي نقش پرداخت كه واكنش منفي منتقدان را به همراه داشت.



سال ٢٠٠٠ بازي در فيلم «زندان ها و اژدهاها» را تجربه كرد كه متاسفانه فيلم موفقي نبود. «جرمي» سال ٢٠٠٢ را با بازي در ٢ فيلم پشت سر گذاشت. نخست در فيلم «ماشين زمان» به ايفاي نقش پرداخت و پس از آن در برابر دوربين «فرانكو زفيره لي» با بازي در نقش «لري كلي» در فيلم «كلس جاوداني» ، در كنار «فني اردن» ديگر بار خود را مطرح كرد. سال ٢٠٠٤ باز هم با دو فيلم موفق به سينما آمد. نخستين فيلم او دراين سال، «جوليا بودن» فيلمي كمدي و درام بود. پس از آن نيز در فيلم «تاجر ونيزي» در كنار «آل پاچينو» هنرنمايي كرد. ديري نپاييد كه در فيلم «كازانوا» در كنار «سينا ميلر» بازي كرد و در فيلم «پادشاهي بهشت» به كارگرداني «ريدلي اسكات» نيز نقش كوچكي را برعهده گرفت. «جرمي آيرونز» سال ٢٠٠٦ در فيلم موفق «امپراتوري درون مرزي» به كارگرداني كارگردان مطرح هاليوود «ديويد لينچ» به ايفاي نقش پرداخت.به جرات مي توان گفت طي دو دهه اخير، «جرمي آيرونز» يكي از غيرقابل پيش بيني ترين و جذاب ترين ستاره هاي سينماي جهان بوده است. بازيگري كه شايسته است براي تماشاي فيلم هاي بعدي او لحظه شماري كرد.

******************

سابقهٔ کاری



جرمی آیرونز بازیگر
تئاتر و سینمای انگلیسی، در زمینهٔ فیلم‌های فانتزی و علمی-تخیلی هم سابقهٔ درخشانی دارد. او را با صدای قوی و خشنش می‌شناسند.
صداپیشهٔ «
اسکار» در انیمیشن درخشان شیر شاه و «تایبریاس» فیلم «ملکوت آسمان» ریدلی اسکات، آخرین گامش را بازی کردن نقش بروم در اقتباس سینمایی اراگون اثر کریستوفر پائولینی (فیلم اراگون) برداشته‌است. هر چند بسیاری این نقش را کسر شأن بازیگری چون او می‌دانند.
مشهورترین نقش او در این زمینه‌ها، نقش
اوبر مورلوک در اقتباس ۲۰۰۵ از داستان ماشین زمان اثر ه. ج. ولز و پروفیون جادوگر سیاه فیلم اژدها و سیاهچال) هستند.
همچنین او در اقتباس سینمایی سال ۱۹۸۹ از
دنی قهرمان دنیا کار رولد دال و در ۲۰۰۴ به عنوان سوروس اسنیپ در هجویهٔ کمیک ریلیف بر هری پاتر شرکت کرده‌است.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 19:53 | 
بیوگرافی Kevin Spacey

كوين اسپيسي فولر« 26 جولاي 1959، درايالت نيوجرسي آمريكا به دنيا آمد.

مادرش منشي و پدرش نويسنده برنامه هاي تبليغاتي و صنعتي بود. بيكاري مدام پدر، باعث مي شد خانواده اش دائما" از ايالتي به ايالت ديگر سفر كنند. دوران تحصيلي اسپيسي درمدارس مختلف سپري شد. »در »سان فرناندو«، راهي مدرسه بازيگري شد و فعاليت آماتوري هنري خود را آغاز كرد. پس ازچند ماه تحصيل در يكي از كالج هاي لس آنجلس، به توصيه يكي از دوستانش(وال كيلمر) به آموزش حرفه اي بازيگري رو آورد. نخستين بازي حرفه اي اش را در نمايش »ارواح« نوشته»هنريك ايبسن«، تجربه كرد و نبوغش نمايان شد. موفقيت هاي تئاتري خود را با نمايش »سفر ورود راز به شب« در كنار »جك لمون« اسطوره دوران كودكي اش ادامه داد. در دهه 90، براي نخستين بار، جايزه»توني« را به علت درخشش در نمايش »گمشده دريانكرز« دريافت كرد.

فعاليت حرفه اي اش در سينما را، با ايفاي نقش كوتاهي در فيلم»Heartburn« در سال 1986 آغاز كرد. وي كه به بازي در نقش هاي عجيب و غريب بيش از به عهده گرفتن نقش نخست علاقه دارد، همواره با احتياط و وسواس، نقش هايش را انتخاب مي كند و همين قصه وي را به يك بازيگر شاخص تبديل كرده است. درخشش او با فيلم »هفت« ساخته»ديويد فينچر« در نقش يك قاتل قتل هاي زنجيره اي آغاز شد. سپس بازي خيره كننده اش در فيلم»مظنونين هميشگي«برايان سينگر، او را تبديل به يك ستاره تمام عيار كرد. اسپيسي، بازيگري است كه در نقش هاي مثبت ومنفي، چهره كاملا" متفاوتي ارائه كرده و بازي زيرپوستي بسيار لطيفي را ازخود به نمايش مي گذارد. بازي او در فيلم»مظنونين هميشگي«، اسكار بهترين بازيگر نقش دوم را برايش به همراه آورد. چهار سال بعد نيز براي ايفاي نقش»لستر برتهام« در فيلم »زيبايي آمريكايي« اسكار بهترين بازيگر مرد را ربود. نشريه»ويكي پديا« نگاهي كوتاه به برخي از مهم ترين نكات زندگي حرفه اي كوين داشته است:

J اسپيسي تاكنون جوايز متعددي از انجمن منتقدان فيلم نيويورك، انجمن ملي منتقدان آمريكا، نشنال »بورد آورويو«، انجمن منتقدان فيلم شيكاگو و آكادمي فيلم انگلستان كسب كرده است.
J نقش»وربال كينت« در فيلم»مظنونين هميشگي«، منحصرا" توسط نويسنده فيلمنامه براي اسپيسي نوشته شده بود.

J انگشتان دست چپ او به هنگام ايفاي نقش در»مظنونين هميشگي« با چسب به هم چسبيده شد تا معلول بودن دست او واقعي تر باشد.
J اسپيسي، نام هنري وي است. او اين نام را از دو حرف اول و آخر نام»اسپنسر تريسي« وام گرفته است.
J اسپيسي در سال 1999، در پياده روي مشهور هاليوود صاحب ستاره شد.
J او يكي از دوستان نزديك»بيل كلينتون« است. آشنايي آنها به پيش از رسيدن كلينتون به مقام رياست جمهوري آمريكا باز مي گردد.
J اسپيسي، نخستين انتخاب براي ايفاي نقش»لستر برتهام« در فيل »زيبايي آمريكايي« بود.
J دو تن از شرورترين شخصيت هاي سينمايي تاريخ سينما توسط وي بازي شده اند: »جان دو« در فيلم»هفت« و »وربال كينت« در »مظنونين هميشگي«.
J در دهه 90، توسط مجله»پره مير« به عنوان بازيگر برتر انتخاب شد.
J اسپيسي به هنگام دريافت اسكار بهترين بازيگر مرد، جايزه اش را به»جك لمون« تقديم كرد.
J او در سال 1999، جايزه »لارنس اوليوير« را براي بازي در نمايش » Iceman Cometh« دريافت كرد.
J اغلب فيلم هايي كه اسپيسي در آن ايفاي نقش كرده است. داراي پايان غيرمنتظره هستند. فيلم هايي مانند»هفت«، »مظنونين هميشگي« و »زندگي ديويد گيل«.
J روز تولد اوبا هنرمنداني نظير»استنلي كوبريك«، »ميك جگر«، »كيت بكينسيل« و »ساندرابولاك« همزمان است.

J او دوبار براي ايفاي نقش هايش، سرش را از ته تراشيد؛ در فيلم»هفت« و »**** من باز مي گردد«.
J درفهرست صد بازيگر برترتاريخ سينما، اسپيسي در سال 1997 در رده پنجاه و ششم قرار گرفت.
J بازي او در نقش»وربال كينت« در فيلم مظنونين حس در فهرست صد بازي برتر موسسه فيلم آمريكا، در رتبه چهل و هشتم قرار گرفت.
J در سال 2003 به عنوان مدير هنري»تئاتر مشهور«اولدويك« لندن برگزيده شد. وي بعدها اعلام كرد قصد دارد اين سمت را تا سال ها حفظ كند.
J اجراي نمايشنامه» Resurrection« آرتور ميلر، در اولدويك با هدايت»رابرت آلتمن«، جنجال ها و حاشيه هاي زيادي به همراه داشت. منتقدين تئاتر لندن به خاطر شكست نمايش، بسيار به اسپيسي خرده گرفتند.
J »اسپنسر تريسي«، »هنري فوندا«، »جيمز استيوارت«، »جك لمون«، »ال پاچينو« و »جيسون روباردز« اسطوره هاي »كوين اسپيسي« در عالم سينما هستند.
J پس از همراهي با »جك لمون« در نمايش»سفر دورود راز به شب«، اعتراف كرد تحت تاثير اخلاقيات مثبت »لمون« قرار گرفته و از او چگونه بازيگر بودن را فرا گرفته است.
J زندگي خصوصي اسپيسي در محافل مطبوعاتي و هنري بازتاب چنداني ندارد، به اين دليل كه خود او علاقه اي به بازگويي آنها ندارد. او معتقد است هر چه تماشاگر كمتر با زندگي خصوصي او آشنا باشد، راحت تر او را در نقش هاي مختلف مي پذيرد.

J اسپيسي همواره نخستين اولويت كار هنري خود را تئاتر مي داند و سال گذشته نيز اعلام كرد قصد دارد مدتي از سينما كناره گيري كرده و فقط به فعاليت هاي تئاتري مشغول شود.
J درسال 1997، براي نخستين بار براي كارگرداني فيلمي تحت عنوان»Albino Alligatov « پشت دوربين رفت، فيلمي كه با بي اعتنايي منتقدان روبرو شود.
J او به عنوان يك بازيگر»شخصيت ساز« در هاليوود مشهور است.
J وي و »برايان سينگر« تاكنون دو بار با يكديگر همكاري كرده اند. در »مظنونين هميشگي« و »****من باز مي گردد« اونقش »لكس لوتر« را از آنچه »حين هالكمن« در نسخه اصلي ايفا كرده بود، به مراتب شرورتر و شيطاني تر ايفا كرد.

J در سال 2005، »در نقش»ريچارد دوم« در تئاتر لندن خوش درخشيد و تحسين همگان را برانگيخت.
J »آن سوي دريا« روياي ديرينه او براي ساخت فيلمي از زندگي»بابي دارين« بود، پروژه اي كه نويسندگي، كارگرداني و بازيگري آن را به عهده گرفت. اين فيلم با نخستين منتقدان روبرو شد.
J اسپيسي در تقليد از بازيگران و هنرمندان مختلف بسيار چيره دست است. در سال 2002 در يك برنامه تلويزيوني، توانست صداي»جك لمون«، »جودي ذپح«، »كاترين هيپبورن« »ال پاچينو«، »پيتر اوتول« و »جيمز استوارت« را تقليد كند

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 19:30 | 
بیوگرافی شان پال Sean Paul

نام اصلی: شان پال رایان فرانسیس هنریگوئز
Sean Paul Ryan Francis Henriques

تاریخ تولد: ‎۹ ژانویه ۱۹۷۳

سن: ۳۶ سال

ملیت:  جامائیکا، کینگستون

سبک ها: رگی، دنس‌هال

فعالیت کاری: خواننده، آهنگساز

مدت فعالیت: ۱۹۹۶–تاکنون

وب سایت رسمی: www.allseanpaul.com

 شان پال رایان فرانسیس هنریگوئز (زاده ۹ ژانویه ۱۹۷۳) که با نام شان پال شناخته می‌شود،خواننده و موزیسین سبک رگی و دنس‌هال اهل جامائیکا است. وی در سال ۱۹۹۷ آغاز به خوانندگی کرد.

جوایز:

  • 2004: جایزه گرمی بهترین آلبوم سبک رگه (Dutty Rock)
  • 2005: جایزه موسیقی بیلبورد - خواننده رگه پرفروش سال
  • 2005: جایزه موسیقی بیلبورد - پرفروش ترین خواننده سبک رگه سال (The Trinity)
  • 2006: Priya Awards - Best Hardman
  • 2006: American Music Awards- Favorite Pop/Rock Male Artist
  • 2006: Billboard Music Awards - Hot 100 single of the year "Temperature"
  • 2007: Jamaican Awards - Best male reggae singer

دیسکوگرافی:

  • Stage One (2000 (پله اول)
  • Dutty Rock (2002 (داتی راک)
  • The Trinity (2005(تثلیث)
  • Imperial Blaze (2009
  • |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 2:7 | 
    بیوگرافی آدام سندلر Adam Sandler

    نام اصلی: آدام ریچارد سندلر

    تاریخ تولد: ‎۹ سپتامبر ۱۹۶۶

    ۴۲ سالکشور آمریکا شهرنیویورک

    قد: 5' 9"

    همسر: جکی سندلر

    سالهای فعالیت: ۱۹۸۷ میلادی تا کنون

    وب سایت رسمی: http://www.adamsandler.com

    آدام سندلر (به انگلیسی: Adam Sandler) (زاده ۹ سپتامبر ۱۹۶۶) کمدین، خواننده، فیلمنامه نویس و تهیه کننده آمریکایی است. سندلر پس از حضور موفق در یک برنامه زنده تلوزیونی به نام saturday night live در چندین فیلم هالیوودی حضوری موفق داشت به طوری که مجموع این فیلمها فروشی در حدود ۱۰۰میلیون دلار آمریکا داشت.[۱] برخی از آثار معروف سندلر عبارتند از آقای دیدز (۲۰۰۲)٬ پنجاه قرار اول (۲۰۰۴)٬ کلیک (۲۰۰۶) و تو سر به سر زوهان نمی ذاری (۲۰۰۸)وقصه های وقت خواب (۲۰۰8)

    فیلم شناسی:

    You Don't Mess With The Zohan (2008)
    I Now Pronounce You Chuck and Larry (2007)
    Reign Over Me (2007)
    Click (2006)
    The Longest Yard (2005)
    Spanglish (2004)
    50 First Dates (2004)
    Blossoms And Blood (video) (2003)
    Couch (short) (2003)
    Anger Management (2003)
    The Hot Chick (2002)
    8 Crazy Nights (voice) (2002)
    Punch-Drunk Love (2002)
    Mr Deeds (2002)
    Concert For New York City (TV) (2001)
    America: A Tribute to Heroes (TV) (2001)
    The Animal (2001)
    Little Nicky (2000)
    Saturday Night Live: 25th Anniversary (TV, as himself) (1999)
    Saturday Night Live: The Best Of
    Adam Sandler (TV) (1999)
    Big Daddy (1999)
    The Waterboy (1998)
    Dirty Work (19998)
    The Wedding Singer (1998)
    Bulletproof (1996)
    Happy Gilmore (1996)
    Billy Madison (1995)
    Mixed Nuts (1994)
    Airheads (1994)
    The Larry Sanders Show (TV series, one episode, as himself) (1993)
    Coneheads (1993)
    Shakes The Clown (1992)
    Saturday Night Live (TV series) (1991-1995)
    The Marshall Chronicles (TV series, one episode) (1990)
    Going Overboard (1989)
    The Cosby Show (TV series, 2 episodes) (1988)
    The Cosby Show (TV series, 2 episodes) (1987)
    Remote Control (TV series) (1987)

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 4:24 | 
    بیوگرافی بن استیلر Ben Stiller

     نام اصلی: بنیامین ادوارد استیلر

    زمینه فعالیت: کمدین،بازیگر سینما، کارگردان و تهیه‌کننده

    ملیت: ایالات متحده آمریکا

    تاریخ تولد:۳۰ نوامبر ۱۹۶۵ ۴۳ سال
    نیویورک،
    ایالات متحده

    سالهای فعالیت: ۱۹۷۵ تا کنون

      بنیامین ادوارد استیلر (به انگلیسی: Benjamin Edward Stiller) یا به طور کوتاه بن استیلر (به انگلیسی: Ben Stiller) کمدین، بازیگر، کارگردان و تهیه‌کننده آمریکایی و برنده جایزه امی است. او فرزند جری استیلر بازیگر مشهور دیگر آمریکایی می‌باشد.

    فیلمشناسی:

    Night at the Museum 2 (2009)
    Madagscar: Escape 2 Africa (2008)
    Tropic Thunder (2008)
    The Heartbreak Kid (2007)
    Night At The Museum (2006)
    Tenacious D: The Pick of Destiny (2006)
    School for Scoundrels (2006)
    Danny Roane: First Time Director (2006)
    Madagascar (voice) (2005)
    Meet The Fockers (2004)
    Anchorman (2004)
    Dodgeball: A True Underdog Story (2004)
    Envy (2004)
    Starsky And Hutch (2004)
    Along Came Polly (2004)
    King Of The Hill (TV series, one episode, voice) (2004)
    Curb Your Enthusiasm (TV series, 3 episodes) (2004)
    Nobody Knows Anything (2003)
    Duplex (2003)
    The Ellen DeGeneres Show ((TV series, one episode, as himself) (2003)
    Legend Of The Lost Tribe (TV, voice) (2002)
    Prehistoric Planet (TV series, narrator) (2002)
    Liberty's Kids (TV series, voice) (2002)
    Inside The Playboy Mansion (TV, as himself) (2002)
    The King Of Queens (TV series, one episode) (2002)
    Undeclared (TV series, one episode) (2002)
    The Simpsons (TV series, one episode, voice) (2002)
    Orange County (2002)
    The Royal Tenenbaums (2001)
    America: A Tribute To Heroes (TV, as himself) (2001)
    Zoolander (2001)
    Who Wants To Be A Millionaire (TV series, one episode, as himself) (2001)
    Mission: Improbable (TV, short) (2000)
    Meet The Parents (2000)
    Keeping The Faith (2000)
    Freaks And Geeks (TV series, one episode) (2000)
    The Independent (2000)
    Heat Vision And Jack (TV) (1999)
    Hooves Of Fire (TV, voice) (1999)
    Black And White (1999)
    Mystery Men (1999)
    Raw Is War (TV series, one episode, as himself) (1999)
    The Suburbans (1999)
    Backstreet Boyz (TV, short) (1998)
    Permanent Midnight (1998)
    Your Friends And Neighbours (1998)
    Saturday Night Live (TV series, one episode, as host) (1998)
    Space Ghost Coast To Coast (TV series, one episode, as himself) (1998)
    There's Something About Mary (1998)
    Zero Effect (1998)
    Derek Zoolander University (short) (1997)
    Friends (TV series, one episode) (1997)
    The Larry Sanders Show (TV series, one episode, as himself) (1997)
    Derek Zoolander: Male Model (short) (1996)
    NewsRadio (TV series, one episode) (1996)
    Mr Show (TV series, one episode) (1996)
    The Cable Guy (1996)
    Flirting With Disaster (1996)
    Star Trek: 30 Years And Beyond (TV, as himself) (1996)
    If Lucy Fell (1996)
    Happy Gilmore (1996)
    Duckman (TV series, one episode, voice) (1995)
    Heavyweights (1995)
    Reality Bites (1994)
    Frasier (TV series, one episode, voice) (1993)
    The Ben Stiller Show (TV series) (1992)
    The Nutt House (1992)
    Highway To Hell (1992)
    Working Tra (TV) (1990)
    Stella (1990)
    The Ben Stiller Show (TV series) (1990)
    Saturday Night Live (TV series) (1989)
    Elvis Stories (short) (1989)
    Next Of Kin (1989)
    That's Adequate (1989)
    Fresh Horses (1988)
    The Hustler Of Money (TV) (1988)
    Miami Vice (TV series, one episode) (1987)
    Empire Of The Sun (1987)
    The House Of Blue Leaves (TV) (1987)
    Hot Pursuit (1987)
    Kate And Allie (TV series, one episode) (1986)
    Kate McShane (TV series, one episode) (1975)
    The Mike Douglas Show (1974)

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 4:6 | 
    بیوگرافی كريستين بل Christian Bale

    تاریخ تولد:30 ژانویه سال 1974

    محل سکونت: Haverfordwest, South Wale
    قد:۲/۶

     این روزها «شوالیه‌ی سیاه» بحث برانگیزترین فیلم روز است و طبیعی است که درباره‌ی قهرمان این فیلم کنجکاوی به خرج دهیم: کریستین بیل، بازیگر جوانی است که بتمن یکی از مهمترین نقش‌هایی است که تاکنون بازی کرده و با «بتمن آغاز می‌کند» به صورت گسترده‌ای نامش در دنیا بر سر زبان‌ها افتاد و حالا با «شوالیه‌ی سیاه» از محبوب‌ترین بازیگران دنیا شده است.
    کریستین چارلز فیلیپ بیل، 30 ژانویه‌ی سال 1974 در شهر کوچکی از توابع ولز انگلستان متولد شد. پدر او یک مدیر موفق به نام دیوید بیل و مادرش، جنی جیمز، دلقک سیرک بود. بعد از ترک ولز، کریستین دوران کودکیش را به همراه خانواده‌اش در کشورهای متعددی از جمله: پرتقال، انگلستان و ایالات متحده آمریکا سپری کرد. بیل دوران کودکیش را با احترام به مادرش که در سیرک کار می‌کرد، بسیار جذاب و هیجان‌انگیز توصیف می‌کند. او در کودکی به فراگیری باله و گیتار پرداخت. خواهرش هم در تئاتر کار می‌کرد و او هم یکی از کسانی بود که در تصمیم کریستین برای هنرپیشه شدن تاثیر زیادی داشت. بعدها کریستین در مصاحبه‌ها از تاثیر پدربزرگش هم صحبت کرد که به گفته او یک کمدین برجسته و صداپیشه و شعبده‌باز بود. (پدربزرگ بیل در دو فیلم دوبلور جان وین بوده است!) پدر بیل از کار پسرش بسیار حمایت کرد به طوری که شغل خود را رها کرد و برای مدتی تبدیل به مدیر برنامه‌های کریستین شد. اولین باری که بیل به عنوان بازیگر جلوی دوربین رفت در هشت سالگی برای بازی در یک تبلیغ تلویزیونی بود. سال بعد در یک آگهی دیگر در نقش یک پسربچه‌ی ستاره راک ظاهر شد و سال بعد از آن هم در «پخمه» نقش مقابل روان اتکینسن را بازی کرد. اولین فیلمی که از بیل به نمایش درآمد یک فیلم تلویزیونی با نام «آناستازیا: راز شگفت‌انگیز آنا» بود که در آن بیل با کریستوفر لی و نیک پاکارد همبازی شد. در سال 1987، امی ایروینگ، یکی از همبازی‌های او در فیلم «آناستازیا: راز شگفت انگیز آنا» برای نقشی در فیلم «امپراتور خورشید»، بیل را به شوهرش یعنی استیون اسپیلبرگ معرفی کرد. این فیلم براساس اتوبیوگرافی جی.جی بالارد ساخته شد و بازی بیل در آن فیلم در نقش جیم گراهام برایش شهرت و تحسین منتقدان را به همراه داشت. منتقدان چنان تحت تاثیر بازی بیل قرار گرفتند که موسسه بین‌المللی مروری بر فیلم‌های سینمایی(national board review of motion picture) ، جایزه‌ای تحت عنوان "بهترین اجرا توسط بازیگر جوان" برای اولین بار و فقط به خاطر بازی بیل ایجاد کردند. با این حال توجه بیش اندازه‌ی مطبوعات و اطرافیانش باعث شد بیل دچار دردسرهای زیادی شود به طوری که تصمیم جدی گرفت تا بازیگری را رها کند. خودش می گوید:"از بازی در این فیلم لذت بردم اما بعدش وقتی آن همه توجه را دیدم و آن همه دختر و پسر دوروبرم را گرفته بودند، شوکه شدم. دیگر نمی‌خواستم کاری مانند آن بکنم چون توجهات بعدش همه چیز را به هم می‌ریخت. دوست ندارم مردم از زندگی خصوصی من چیزی بدانند." بیل در تصمیمش مصر بود تا در سال 1989، کنت براناگ او را پیدا کرد و وادارش کرد تا در فیلم «هنری پنجم» نقش‌آفرینی کند. در سال 1990 در فیلم «جزیره‌ی گنج» در نقش سیلور جان با پارلتون هستون همبازی شد.
    سال 1992، در یکی از موزیکال‌های دیزنی به نام «newsies» در نقش جک کلی ظاهر شد و سال بعد هم فیلم دیگری از او به بازار آمد: «بچه‌های نوسان» (swing kids). فیلمی درباره‌ی چند نوجوان که به طور مخفیانه و دور از چشم نازی‌های آلمانی به موسیقی جاز ممنوع گوش می‌دادند. بیل برای بازی در این فیلم برای ده هفته به کلاس‌های رقص می‌رفت. سال 1994، وینونا رایدر او را برای بازی در فیلم «زنان کوچک» که اقتباس گیلیان آرمسترانگ از کتاب لوئیزا آلکوت بود، دعوت کرد. همان موقع بیل در کارتون «پوکوهانتس» به جای کاپیتان جان اسمیت حرف زد. سال 1999 دیگر بیل یک بازیگر شناخته شده بود و در کنار تعدادی از مشهورترین بازیگران همچون کوین کلاین، میشل فایفر و روپرت اورت در فیلم «رویای نیمه شب تابستان» (اثر جاودانه‌ی ویلیام شکسپیر) نقش دیمیتریوس را بازی کرد.
    سال 1999 برای بیل سال سرنوشت‌سازی بود. همه چیز دست به دست هم داد تا او در نقش یک پاتریک بیتمن، یک قاتل سریالی در فیلم «آمریکایی روانی» به کارگردانی مری هارون بازی کند که تبدیل به یکی از مطرح‌ترین و تحسین‌برانگیزترین کارهایش شد. هارون یک بار در اوایل کار به خاطر تصمیم تهیه‌کننده که مایل بود لئوناردو دی‌کاپریو به جای بیل در فیلم بازی کند، از کار کنار رفته بود. بیل انتخاب اول او بود علاوه بر این که هارون به بودجه‌ی فیلم خیلی اهمیت می‌داد و به نظرش دی‌کاپریو بیش از حد بازیگر گرانی بود. به هر حال اولیور استون جایگزین هارون شد اما از بخت خوش بیل، دی‌کاپریو به خاطر بازی در فیلم «ساحل» از «آمریکایی روانی» انصراف داد و دوباره هارون به پروژه برگشت. در حالی که این بار بازیگر مورد علاقه‌اش، بیل را داشت. بیل کتابی را که فیلم از روی آن اقتباس شده، نخوانده بود اما فیلمنامه چنان او را جذب کرد که بلافاصله بعد از خواندن آن قرارداد بست. خودش می‌گوید که نقشش در این فیلم متضاد همه‌ی نقش‌هایی بود که تا آن زمان بازی کرده بود. هارون عقیده داشت که: "حس و حال خاصی زیر ظاهر آرام بیل هست، نوعی رمز و راز و عمق در چهره‌ی بیل دیده می‌شود."
    فیلم با کتابی که از روی آن اقتباس شده بود تفاوت‌هایی داشت اما کلا به خط اصلی کتاب وفادار بود. بیل برای بازی در این فیلم تحقیقات زیادی انجام داد. او رمان را خواند و وضعیتش را از نظر فیزیکی کاملا به وضعیت کاراکتر بیتمن نزدیک کرد. برای این که از نظر روحی هم به نقش نزدیک شود اکثر اوقات از گروه فاصله می‌گرفت تا قسمت تاریک و سیاه بیتمن را به خوبی در آورد. فیلم در جشنواره‌ی فیلم‌های مستقل ساندنس بازتاب‌های فوق‌العاده خوبی داشت. این فیلم بر اعتبار بیل به عنوان یک بازیگر توانا و مستعد افزود.
    پس از آن بیل در اکثر فیلم‌هایش در نقش کاراکترهای عجیب و غریب ظاهر شد. از جمله در فیلم «قوانین جذب» (که قرار بود مشابه «آمریکایی روانی» باشد اما نتیجه‌اش فیلم سستی از آب درآمد!)
    سال 2004 بعد از یک سال که در هیچ فیلمی ظاهر نشده بود در فیلم «machinist» بازی کرد که فیلمنامه‌ی جذابی برای بیل داشت. برای بازی در این فیلم رژیم سختی گرفت که فقط قهوه و سیب می‌خورد و توانست 27 کیلوگرم وزن کم کند! وقتی این فیلم تمام شد، بیل فقط 55کیلو بود به طوری که وقتی کریستوفر نولان او را برای بازی در نقش بتمن برای فیلم «بتمن آغاز می‌کند» انتخاب کرد نگران بود که مبادا تهیه‌کنندگان به خاطر لاغری بیش از حد بیل با حضورش در فیلم مخالفت کنند! اما بیل همه را متقاعد کرد که بتمنی بهتر از او پیدا نمی‌شود. البته او با روند کار فیلم‌های بتمن آشنایی داشت. سال 1994 قرار بود در فیلم «همیشه بتمن» (شوماکر) نقش رابین را بازی کند که بعدا این نقش به کریس ا.دانل داده شد. فیلم نولان با بتمن‌های پیش از آن متفاوت بود. نولان از بتمن اسطوره‌ای به شکل دیگری ساخته بود و بیل بهترین گزینه برای این اسطوره‌ی جدید بود. او در رقابت با جک گیلنهال توانست کاراکتر بتمن/بروس وین را از آن خود کند و به این ترتیب هفتمین بازیگری شد که در نقش بتمن ظاهر می‌شود (پیش از او ستارگانی مثل مایکل کیتون، وال کیلمر و جورج کلونی در این نقش ظاهر شده بودند). بعد از به دست آوردن نقش این بار در عرض شش ماه قدرت بدنی خود را تقویت کرد و به کلاس‌های بدنسازی رفت تا از نظر فیزیکی به شکل مطلوب رسید. او برای رسیدن به نقشش کتاب‌های کمیک زیادی خواند. بزرگترین مشکل او در نقش بتمن، لباس خفاشی بود که باید با آن کنار می‌آمد. بدترین قسمت لباس ماسکش بود: "گرم‌تان می‌شود، عرق می‌ریزید و زیر آن ماسک سردرد می‌گیرید!" اما بیل همه‌ی این‌ها را پشت سر گذاشت چون به نظرش شخصیت بتمن فیلم نولان متفاوت بود. به نظر بیل شخصیت‌های خبیث فیلم‌ها همیشه جذاب‌ترند اما بتمن شخصیت خاص خودش را داشت و جالب هم بود. بعد از موفقیت «بتمن آغاز می‌شود» بیل مشتاق بود که شخصیت بتمن را در «شوالیه‌ی سیاه» هم دنبال کند. حالا اعتماد به نفس کافی برای این نقش را داشت. و این طور که پیداست بازیش در «شوالیه‌ی سیاه» نشان می‌دهد که واقعا بهترین انتخاب بوده است.
    بعد از بتمن‌ها، بیل به دنیای فیلم‌های مستقل بازگشت و در چند فیلم کوچک کم هزینه بازی کرد که یکی از آن‌ها مربوط به جنگ افغانستان بود.
    بیل در کنار بازیگری یک فعال محیط زیست و حامی حیوانات هم به شمار می‌رود که البته انگار در خانواده‌اش موروثی است چون پدرش هم از طرفداران محیط زیست بوده است.
    بیل بازیگر بی سرو صدایی است که فقط می‌خواهد فیلمش را در سکوت بازی کند و سراغ فیلم بعدی برود. اعتقاد راسخی دارد که: "یک بازیگر هیچ‌وقت نباید بزرگ‌تر از فیلمی شود که در آن بازی می‌کند."

    فیلموگرافی:

    Public Enemies (2009)
    Terminator: Salvation (2009)
    The Dark Knight (2008)
    I'm Not There (2007)
    3:10 To Yuma (2007)
    The Prestige (2006)
    Harsh Times (2006)
    Rescue Dawn (2006)
    "> The New World (2005)
    Batman Begins (2005)
    Howl's Wolf Castle (voice) (2005)
    The Machinist (2004)
    Equilibrium (2002)
    Reign Of Fire (2002)
    Laurel Canyon (2002)
    Captain Corelli's Mandolin (2001)
    Shaft (2000)
    American Psycho (2000)
    Mary, Mother Of Jesus (TV) (1999)
    A Midsummer Night's Dream (1999)
    Dying To Tell The Truth (TV, voice) (1998)
    All The Little Animals (1998)
    Velvet Goldmine (1998)
    Metroland (1997)
    The Portrait Of A Lady (1996)
    The Secret Agent (1996)
    Pocahontas (voice) (1995)
    Little Women (1994)
    Prince Of Jutland (1994)
    Swing Kids (1993)
    Blood Drips On Newsies Square (short) (1992)
    Newsies (1992)
    A Murder Of Quality (TV) (1991)
    Treasure Island (TV) (1990)
    Henry V (1989)
    Empire Of The Sun (1987)
    The Land Of Faraway (1987)
    Heart Of the Country (TV miniseries) (1987)
    Anastasia: The Mystery Of Anna (TV) (1986)


    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 3:12 | 
    بیوگرافی آگاتا کریستی

    تولد:

    ۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰

    مرگ:

    ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶

     زمینه فعالیت:

    نویسنده

     ملیت:

    انگلیسی

     وب‌گاه رسمی:

    http://www.agathachristie.com


    آگاتا مری کلاریسا، لیدی ملووان (به انگلیسی: Agatha Mary Clarissa, Lady Mallowan) (زاده ۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ - درگذشته ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶) مشهور به آگاتا کریستی (به انگلیسی: Dame Agatha Christie) نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. او با نام مستعار ماری وستماکوت (به انگلیسی: Mary Westmacott) داستان‌های عاشقانه و رومانتیک نیز نوشته‌است، ولی شهرت اصلی او بخاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستان‌های آگاتا کریستی، بخصوص آن دسته که در باره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو و یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را به‌عنوان یکی از مهم ترین و مبتکر ترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستان‌های جنایی کوشیده‌اند نیز معرفی و مطرح نمودند.

    آگاتا کریستی در کتاب رکورد‌های گینس مقام اول در میان پرفروش ترین نویسندگان کتاب در تمام دوران‌ها و مقام دوم (بعد از ویلیام شکسپیر)در میان پرفروش ترین نویسندگان در هر زمینه‌ای را به خود اختصاص داده‌است. تخمین زده شده‌است که یک میلیارد از کتابهای او به زبان اصلی (انگلیسی) و یک میلیارد دیگر در ترجمه‌های گوناگون به ۱۰۳ زبان دنیا به فروش رسیده‌است [۱]. محبوبیت جهانی کریستی به آن درجه‌است که بطور مثال در کشوری چون فرانسه تعداد کتابهایی که از او تا سال ۲۰۰۳ به فروش رسیده بالغ بر۴۰ میلیون جلد بوده‌است.

    آگاتا کریستی

    تله موش (نمایشنامه) که یکی از آثار معروف او است برای اولین بار در ۲۵ نوامبر ۱۹۵۲ در لندن (تئاتر آمباسادورها) به روی صحنه رفت و از آن تاریخ تا زمان حاضر و در طول بیش از ۵۰ سال همیشه بر روی صحنه بوده‌است و از این نظر دارای رکورد میباشد. این نمایشنامه تا کنون فقط در لندن بیش از ۲۰٬۰۰ بار به روی صحنه رفته‌است.

    در سال ۱۹۵۵ آگاتا کریستی اولین نویسنده‌ای بود که جایزه استاد بزرگ که وِیژه نویسندگان ممتاز داستان‌های جنایی آمریکا بود را دریافت نمود. در همان سال نمایشنامه او بنام شاهد پرونده (به انگلیسی: Witness for the Prosecution) به‌عنوان بهنرین نمایشنامه برندهٔ جایزه ادگار گردید.

    بیشتر کتابها و داستان‌های کوتاه او، و بعضی‌ها از آنها برای چندین بار، به فیلم درآمده‌اند که از آن میان می‌توان بطور مثال به فیلم‌های قتل در قطار سریع السیر اورینت، مرگ در رودخانه نیل و قطار چهار و پنجاه دقیقه از پدینگتون اشاره نمود. بسیاری از نوشته‌های آگاتا کریستی بطور مکرر برای تهیه برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی نیز مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

    کریستی در سال ۱۹۵۵، نخستین کسی بود که جایزهٔ استاد اعظم را از مجمع معمایی‌نویسان آمریکا دریافت کرد.

     زندگی

    آگاتا کریستی با نام اصلی آگاتا مری کلاریسا میلر (به انگلیسی: Agatha Mary Clarissa Miller) در شهر ترکی در ناحیه دوون انگلستان به دنیا آمد. پدر او آمریکایی بود و فردریک میلر نام داشت. مادرش کلارا بومر انگلیسی و از یک خانواده اشرافی بود. آگاتا بدلیل آمریکایی بودن پدر می‌توانست تبعه ایالات متحده نیز باشد ولی هرگز از آن کشور تقاضای تابعیت ننمود. او دارای یک خواهر و یک برادر بود که هردوی آنان از وی مسن‌تر بودند.

    آگاتا در سال ۱۹۱۴ با یک سرهنگ نیروی هوایی بنام آرچی بالد کریستی ازدواج کرد که ازدواج موفقی نبود و زندگی مشترک آنان بعد از ۱۴ سال عاقبت در سال ۱۹۲۸ با جدا شدن از یکدیگر خاتمه یافت. دختری بنام روزالیند هیکز حاصل این ازدواج بود.

    آگاتا در زمان جنگ اول جهانی در بیمارستان و سپس در داروخانه کار می‌کرد، شغلی که تأثیر زیادی بر نوشته‌های او داشته‌است: بسیاری از قتل‌هایی که در کتابهای او رخ می‌دهند به‌وسیله خوراندن سم به مقتولین است که به انجام می‌رسند.

    در هشتم دسامبر ۱۹۲۶ وقتی در سانینگ دیل واقع در برک شایر زندگی می‌کرد برای مدت ده روز ناپدید گردید و روزنامه‌ها در این مورد جار و جنجال فراوانی بپا کردند. اتومبیل او در یک گودال گچ پیدا شد و خود او را نیز نهایتا در هتلی واقع در هروگیت یافتند. آگاتا اتاق هتل را با نام خانمی که اخیرا شوهرش اعتراف کرده بود با وی رابطه عاشقانه دارد کرایه کرده بود و در توضیح این ماجرا، ادعا کرده بود که در اثر ضربه روحی ناشی از مرگ مادر و خیانت شوهر دچار فراموشی گردیده بوده‌است. در مورد اینکه آیا کل این ماجرا یک کار تبلیغاتی بوده‌است یا خیر، کماکان نظرات ضد و نقیض اند. در آن زمان دید کلی مردم نسبت به ناپدید شدن آگاتا دیدی منفی بود و عده بسیاری بر این باور بودند که آن ترفند تبلیغاتی مبالغ قابل توجهی هزینه روی دست مالیات دهندگان کشور گذاشته‌است. در سال ۱۹۷۹ این ماجرای ناپدید شدن موضوع فیلمی شد بنام آگاتا که در آن وانسا ردگریو در نقش آگاتا کریستی ظاهر می‌شود.

     

    اتاق آگاتا کریستی در هتل پرا پالاس استانبول. او کتاب قتل در قطار سریع‌السیر اورینت را در زمان اقامتش در همین اتاق نوشت.

    آگاتا در سال ۱۹۳۰ با یک باستان‌شناس بنام سر ماکس مالووان که ۱۴ سال از او جوان‌تر بود ازدواج کرد و با او به سفرهای فراوانی رفت. جا پای این سفر‌ها و شهرها و کشورهایی که او از آنها دیدن می‌کرد را می‌توان در بیشتر داستان‌هایش که وقایع آنها در کشورهای شرقی (خاور میانه) رخ میدهند، مشاهده نمود. ازدواج او با مالووان در ابتدا ازدواجی موفق و شاد بود. این ازدواج توانست با وجود ماجراجویی‌های عشقی خارج از ازدواج مالووان برای مدتی نسبتاً طولانی دوام بیآورد.

    آگاتا کریستی رمان قتل در قطار سریع السیر شرق را در سال ۱۹۳۴ وقتی در هتل پرا پالاس استانبول سکونت داشت نوشت. استانبول آخرین ایستگاه شرقی قطار سریع السیر اورینت بود که در آن زمان بین غرب و شرق اروپا در تردد بود. اتاقی که آگاتا کریستی در آن می‌زیست توسط مقامات هتل پرا پالاس به‌عنوان یادبود این نویسنده نامدار در همان حال و هوای زمان اقامت کریستی حفظ و نگهداری شده‌است.

    آگاتا کریستی در ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶ در سن ۸۵ سالگی و بطور طبیعی درگذشت. او تنها یک فرزند بنام روزالیند هیکز داشت که او نیز در سن ۸۵ سالگی و بتاریخ ۲۸ اکتبر ۲۰۰۴ درگذشت. در حال حاضر تمام حقوق مربوط به نشر و فروش کتابهای کریستی در اختیار و مالکیت نوهٔ او ماتیو پریچارد است.

    آثار:

    و سپس هیچکس نبود((And then there were none))

    • مرگ، نقطهٔ پایان
    • راز قطار آبی (۱۹۲۸) The Mystery of the Blue Train))
    • قتل در بین‌النهرین (۱۹۳۶) Murder in Mesopotamia))
    • پنج خوک کوچک (۱۹۲۴) Five Little Pigs))
    • فیل‌ها به یاد می‌آورند (۱۹۷۲) (Elephants Can Remember)
    • پرده [آخرین اثری که هرکول پوارو در آن نقش دارد] (۱۹۷۵) Curtain))
    • جسدی در کتابخانه (۱۹۴۲) The Body in the Library))
    • نمسیس (۱۹۷۱) Nemesis))
    • قتل در قطار سریع‌السیر شرق (Murder on the Orient Express)
    • مرگ در ساحل نیل (death on the Nile)
    • عروسکی در دودکش بخاری
    • شب بی پایان
    • مردی با لباس قهوه ای
    • جنایت خفته
    • ماجرای اسرار آمیز در استایلز
    • تعطیلات برای قتل
    • دشمن مخفی
    • قتل در سه پرده  
    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت 16:25 | 
    بیوگرافی یورگن كلینزمن

    یورگن كلینزمن در ۳۰ ژوئیه ۱۹۶۴ در گوپینگن آلمان متولد شد.

    او به عنوان بازیكن تیم ملی آلمان توانست در مسابقات جام جهانی فوتبال ۱۹۹۰ به مقام قهرمانی جهان دست یابد و در سال ۱۹۹۶ نیز قهرمان اروپا شود.

    او از ۲۶ ژوئیه ۲۰۰۴ و زمانی كه ۴۰ سال داشت از سوی فدراسیون فوتبال آلمان به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال این كشور منصوب شد و به همراه الیور بیرهوف و یوآخیم لو تصمیم گرفت تا تیم ملی آلمان را در كشور خودش قهرمان جهان كند.

    او پس از اینكه با تیم جوان آلمان توانست در مقابل برزیل بازی را با نتیجه مساوی یك بر یك به پایان برساند توانست تیم ملی آلمان را در مقابل تیم ملی اتریش پیروز از زمین بیرون آورد.

    سرمربی تیم ملی فوتبال آلمان چند ماه مانده به برگزاری مسابقات جام جهانی مورد انتقادات شدید از سوی رسانه ها- سیاستمداران و ورزش دوستان قرار گرفت بخصوص پس از شكست ۴ بر ۱ تیمش در مقابل تیم ملی ایتالیا در اول مارس ۲۰۰۶ در معرض انتقادات بیشتری قرار گرفت و ●عضویت كلینزمن در تیم های فوتبال:
    ۱۹۷۴ - ۱۹۷۲ تی بی گتینگن
    ۱۹۷۸ - ۱۹۷۴ اس سی گایز لینگن
    ۱۹۸۰- ۱۹۷۸ اشتوتگارتر كیكرز
    ۱۹۸۴ - ۱۹۸۰ اشتوتگارت
    ۱۹۹۲ - ۱۹۸۹ اینتر میلان
    ۱۹۹۴ - ۱۹۹۲ موناكو
    ۱۹۹۵ -۱۹۹۴ تاتنهام هاتسپور
    ۱۹۹۷ -۱۹۹۵ بایرن مونیخ
    ۱۹۹۱ - ۱۹۹۷ سامپدوریا
    ۱۹۹۸ - ۱۹۹۸ تاتنهام هاتسپور
    ۲۰۰۳ - ۲۰۰۳ ارنج كانتی بلواستارز

    ● موفقیت ها:
    قهرمانی جهان ۱۹۹۰
    قهرمانی اروپا (كاپیتان) ۱۹۹۶
    قهرمانی جام یوفا ۱۹۹۱ - ۱۹۹۶
    قهرمان لیگ آلمان ۱۹۹۷
    قهرمان باشگاه های آلمان ۱۹۹۷
    قهرمان سوپرجام ایتالیا ۱۹۸۹
    آقای گل بوندس لیگا ۱۹۸۸
    آقای گل جام یوفا ۱۹۹۶
    بهترین بازیكن آلمان ۱۹۸۸ و ۱۹۹۴
    بهترین بازیكن انگلیس ۱۹۹۵

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 4:47 | 
    بیوگرافی فیلیپ لام

    یوفا: فیلیپ لام متولد 11 نوامبر 1983 در مونیخ آلمان ، فوتبالیستی آلمانی دارای 170 سانتیمتر قد و پست وی دفاع چپ است.

    فیلیپ فوتبالش را بطور اصولی از تیم دبیرستان بایرن مونیخ آغاز نمود.وی بازیکنی پا راست است و در دوران نوجوانی در دفاع راست بازی میکرد اما در حال حاضر در دفاع چپ بازی میکند و درخشش فوتبالش نیز در همین پست است.
    وی به دلیل اینکه در کشور آلمان بطور کلی بازیکن چپ پا نادر است مجبور شد تا در سمت چپ بازی کند و در اکثر مواقع وی در موقع سانتر ها توپ را روی پای راست خود آورده و سپس اقدام به سانتر می کند.
    همچنین در هنگام دریبل دادن نیز او به سمت داخل زمین که ناشی از پا راست بودن تخصصی و است دریبل می کند. اما سرعت فوق العاده ی این بازیکن که حتی او را با ساموئل اتوو و ساویولا مقایسه میکنند ، باعث میشود که این نقص کمتر به چشم بخورد ودر آن پست بازیکن موفقی باشد.
    او در فصل 2002-2001 اولین فصل حضور خود در تیم بزرگسالان بایرن را در بوندس لیگا تجربه کرد و در مجموع 27 بازی که در آن فصل به میدان رفت توانست دو گل نیز بزند.فصل بعد وی توانست حضور بیشتری داشته باشد و 34 بازی برای این تیم به میدان رفت و در آن سال یک گل زد.از آنجاییکه دفاع چپ اصلی بایرن مونیخ در آن زمان لیزارازو مدافع صاحب نام فرانسوی بود وی برای فصل 2004-2003 و همچنین فصل 2005-2004 به تیم اشتوتگارت بطور قرضی انتقال یافت که در اولین فصل حضورش برای اشتوتگارت با انجام 28 بازی یگ گل و فقط دو کارت زرد گرفت.
    در دومین فصل حضورش نیز با انجام 19 بازی یک گل و نیز دو کارت زرد دریافت کرد.در ژولای سال 2005 هنگامیکه از مصدومیت رنج می برد به بایرن مونیخ بازگشت و تا ماه دسامبر با مصدومیتش دست و پنجه نرم کرد تا بهبود یافت.
    وی در فصل 2006-2005 توانست 12 بازی را انجام دهد اما دوباره مصدومیتش گریبان گیر او شد و تا فصل بعد ادامه داشت.او در فصل 2006-2005 فقط توانست دو بار به میدان برود.
    در فصل 2007 - 2006 وی با برطرف شدن مصدومیت و حضور درخشانش در جام جهانی با انجام 37 بازی یکی از مهره های کلیدی بایرن مونیخ به حساب آمد و یک گل نیز در آن فصل زد.وی در تمام این دوران کارت قرمز دریافت نکرده است.

    وی در تیم ملی المان در جام جهانی 2006 که در کشورش برگزار میشد در ترکیب اصلی این تیم به میدان میرفت و حضور کاملاً درخشانی داشت.وی در بازی اول در جام جهانی گل افتتاحیه این رقابت ها را نیز به ثمر رساند.

    افتخارت وی:

    قهرمانی با تیم بایرن مونیخ در سال های 2003 و 2006

    قهرمانی با بایرن مونیخ در جام حذفی آلمان در سال های 2003 و 2006

    عنوان سومی جام کنفدراسیون ها در سال 2005

    عنوان سومی در جام جهانی 2006

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 4:46 | 
    بیوگرافی افشین قطبی
     
    افشین قطبی در پنجم بهمن ماه سال ۱۳۴۳ در شهر شیراز به دنیا آمد ، در سال ۱۳۵۶ به همراه پدر و زن پدرش در حالیکه ۱۳ سال داشت به آمریکا رفت و در یک شهر کوچک در حوالی لس آنجلس ساکن شد.
    فوتبال خودش را از سه سالگی در شیراز آغاز کرد و در آمریکا هم پس از یادگیری زبان انگلیسی به بازی فوتبال می پرداخت ، وی در مدرسه "جونیور هایس هود" که در آن درس میخواند به عضویت تیم فوتبال آن مدرسه در آمد و توسط شخصی که پدرش ایرانی و مادرش مصری بود و صاحب یک مدرسه فوتبال هم بود ، به عضویت مدرسه فوتبال در آمد و پس از مدتی به جای بازی در این تیم ، مربی این تیم شد و توانست تیم تحت هدایتش را به مقام اول در کالیفرنیا برساند.
    وی هنگامی که به آمریکا رفت به همراه درس خواندن و آموزش فوتبال به کار روزنامه فروشی و باغبانی پرداخت تا بتواند خرج خود را در بیاورد.
    وی در ۱۷ سالگی به داشنگاه معروف " یو سی ال " رفت و در این دانشگاه مهم نیز به عضویت تیم فوتبال این دانشگاه در آمد و تنها ایرانی تیم فوتبال این دانشگاه بود . وی تحت نظر مربی آلمانی این دانشگاه " زیک ایشلید " الفبای حرفه ای فوتبال را فرا گرفت .
    وی همزمان با دوران دانشجویی در یک مدرسه ورزش استخدام شد و مربی تیم فوتبال شاگردان ۷ تا ۱۴ ساله را بر عهده داشت.
    وی در سال ۱۹۸۶ موفق شد در رشته مهندسی برق الکترونیک از دانشگاه معتبر "یو سی ال" فارغ التحصیل شود. وی برای مدت سه سال سرمربی تیم زنان این دانشگاه را نیز بر عهده داشت.
    وی در سن ۲۴ سالگی یعنی در سال ۱۹۸۸ تصمیم میگیرد که مدسه فوتبالی را برای خودش تأسیس کند ، وی در این دو سالی که از فارغ التحصیلی اش در دانشگاه می گذشت موفق شده بود مدرک مربیگری A را از فدراسیون فوتبال آمریکا دریافت کند.
    کم کم کار افشین قطبی رونق گرفت به طوری که در روز حداقل ۱۲۰ شاگرد از سن ۶ تا ۱۹ ساله داشت و مجبور شد چند مربی فوتبال را برای مدرسه فوتبالش به خدمت بگیرد و به جز مربیگری در مدیریت مدرسه فوتبالش هم موفق ظاهر شد بطوری که در سال حدود ۱۰۰۰ نفر شاگرد داشت و محبوبیتش در لس آنجلس بیشتر می شد و همین امر باعث شد که قطبی مربیان بزرگی را برای مدرسه فوتبالش بیاورد از جمله " کودیانز " از باشگاه آژاکس امستردام هلند و همچنین "بورا میلوتینوویچ" مربی معروف و شناخته شده یوگسلاوی که سابقه پنج حضور در جام جهانی (با تیم های مکزیک در سال ۱۹۸۶ ، کاستاریکا در سال ۱۹۹۰ ، آمریکا سال ۱۹۹۴ ، نیجریه سال ۱۹۹۸ و چین سال ۲۰۰۲ ) را داشت.
    مهمترین شاگر مدرسه افشین قطبی "جان اوبرایان " بود که از ۱۴ سالگی تا ۱۶ سالگی در مدرسه قطبی به یادگیری فوتبال می پرداخت و در سن ۱۶ سالگی به آژاکس رفت و در دو جام جهانی هم برای تیم ملی آمریکا بازی کرد.
    افشین قطبی مدرسه فوتبالش را در سال ۲۰۰۲ تعطیل کرد ، چرا که دیگر در آمریکا نبود و نمی توانست باشگاهش را اداره کندافشین قطبی در سال ۱۹۹۷ به عنوان مربی تیم ملی آمریکا در آمد وی با دعوت سرمربی تیم ملی آمریکا "استیو سمپسون" که مربی وی در دانشگاه بود به این تیم پیوست و در جام جهانی ۱۹۹۸ پس از شکست آمریکا از ایران ، به همراه سرمربی تیم آمریکا از این تیم استعفاء داد.
    رفت و آمدهای افشین قطبی به اروپا به خصوص هلند ، باعث آشنایی او با مربیان طراز اول هلندی شد بطوریکه در سال ۲۰۰۱ هنگامی که گاس هیدینک سرمربی تیم ملی کره جنوبی شد این مربی معروف از قطبی دعوت نمود تا آنالیزور وی در تیم ملی کره شود که قطبی نیز از این پیشنهاد استقبال کرد . قطبی به همره گاس هیدینک موفق شدند بهترین نتیجه یک تیم ملی آسیایی را در تاریخ فوتبال جام جهانی به ثبت برسانند چرا که موفق شدند تیم کره جنوبی را در جام جهانی ۲۰۰۲ به مقام چهارمی جهان برسانند.
    وی پس از جام جهانی ۲۰۰۲ تا سال ۲۰۰۴ به عنوان دستیار مربی تیم سامسونگ بلووینگز انتخاب شد .
    وی در سال بعد مجدد دستیار "استیو سمپسون" در تیم فوتبال گالکسی لس آنجلس شد .
    در سال ۲۰۰۶-۲۰۰۵ قطبی به عنوان دستیار "دیک ادوکات" و همچنین "پیم وربیک " در تیم ملی کره جنوبی انتخاب شد و در سال ۲۰۰۷ موفق شدند پس از شکست تیم ملی ایران در جام ملت های آسیا به مقام سومی برسند.قطبی از سال ۱۳۵۶ که از ایران خارج شد تا سال ۱۳۸۶ ( ۳۰ سال ) به ایران نیامد .
    قطبی در سه جام جهانی حضور داشته و از این لحاظ هیچ مربی ایرانی نتوانسته به چنین جایگاهی دست یابد.
    وی در سال ۲۰۰۷ به ایران آمد و سرمربیگری تیم فوتبال پرسپولیس تهران را بر عهده گرفت ، و در این مدت تیم پرسپولیس توانست صدرنشین مسابقات شود .عنوانی ه البته تا به امروز دچار نوسانات زیادی شده و باید تا پایان فصل منتظر ماند و دید که آیا قطبی در اولین تجربه سرمربیگری موفق خواهد شد یا خیر؟
    از افشین قطبی همچنین به عنوان سرمربی احتمالی تیم ملی ایران یاد می کردند اما در حالیکه فدراسیون با افشین قطبی مذاکرات خوبی را داشت ، به جهت فشار سازمان تربیت بدنی برای انتصاب اجباری امیر قلعه نویی و دلایلی همچون اینکه وی با آلودگی های فوتبال ایران خیلی آشنا نیست و همچنین نتوانسته از پس حواشی تیمی چون پرسپولیس و باند استیلی بربیاید چگونه می تواند از پس بازیکن سالاری موجود در تیم ملی و دلالان گرد تیم بر بیاید به پست سرمربیگری تیم ملی نرسید تا علی دایی که تا روز اخر اصلا بین گزینه ها نبود سپربلای فدراسیون شود و به عنوان سرمربیگری تیم ملی انتخاب شود.
    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 4:43 | 
    بیوگرافی محسن نامجو

    محسن نامجو متولد سال ۱۳۵۴ در تربت جام است. از سال ۶۷ با یادگیری سولفژ و نت خوانی، همچنین آموزش ردیف آوازی نزد «نصرالله ناصح پور» (که از جمله شاگردانش می توان به صدیق تعریف یا هنگامه اخوان اشاره کرد) پی گیری جدی هنر موسیقی را آغاز کرد. نامجو سال۷۳73 وارد دانشکده تئاتر شد و سال بعد هم به دانشگاه هنرهای زیبا پا گذاشت تا موسیقی بخواند. او تاکنون برای حدود 8 نمایش موزیک ساخته که از جمله آن ها می توان «تکیه ملت» (به کارگردانی حسین کیانی) را نام برد که سال گذشته به روی صحنه رفت. همچنین «من باید برم، خیلی دیرم شده» (نوشته محمد چرم شیر و کارگردانی محمد عاقبتی).
    نامجو برای چند فیلم هم موزیک متن ساخته؛ از جمله: برای آمدنت دعا می کنم (که نوروز 86 از تلویزیون ایران پخش شد)، حفره، اقوام، کنتراست، در سه ثانیه اتفاق افتاد، مرگ مرگ و... ضمناً «سامان سالور» از فعالیت های نامجو فیلم مستندی ساخته به نام «آرامش با دیازپام ده».
    این موزیسین جوان از سال 82 شروع به ضبط آثار خود کرد که حاصل این کار، تهیه حدود 30 تراک در قالب 4 آلبوم منتشر نشده است؛ آلبوم هایی که نام های عجیب و غریبی هم دارند: باد و بودا، جبر جغرافیایی، ترنج و عقاید نوکانتی. تهیه کننده همه این آلبوم ها خود او بوده است. اما مشکل اینجاست که نامجو هنوز موفق نشده کارهای خود را منتشر کند. او مشکلاتی که سر راه انتشار آلبوم هایش وجود دارد را مورد به مورد شرح می دهد: «اول این که کارهای من سبک شناخته شده ای ندارند؛ یا بهتر بگویم: در هیچ سبکی نیستند!»
    در اینباره باید گفت به خاطر تلفیقی بودن موزیک نامجو، نه تنها تهیه کنندگان و تولید کنندگان موسیقی، بلکه مسئولان مرکز موسیقی اداره ارشاد هم تمایل چندانی به انتشار آلبوم های نامجو ندارند.
    او توضیح می دهد: «چون در کارهایم آواز سنتی با سبک هایی مثل راک و بلوز تلفیق شده و کلیشه های رایج آواز ایرانی را شکسته، مسلماً حساسیت برانگیز است. تا به حال چنین موزیکی نبوده و همه علیه اش جبهه می گیرند.»
    نامجو مشکل دیگر را اشعار کارهاش می داند؛ انتخاب های او غالباً توجه برانگیز و البته دردسر ساز از آب در آمدند، چیزی که از قبل هم پیش بینی می شد و رد ترانه های او چندان غیرمنتظره نبود. علاوه بر چند شعر از حافظ و مولوی، بیشتر این ترانه ها از سروده های خود خواننده و آهنگساز هستند. به هرحال محسن نامجو آلبوم «ترنج» اش را به اداره ارشاد ارائه کرد ولی مطابق انتظار، نتوانست مجوز بگیرد. و حالا گرچه این جوان ناامید از انتشار قانونی آثارش، شاهد پخش زیرزمینی CDکارهایش است ولی همچنان بر دنبال کردن سبک خود تاکید دارد و دست از ساختن، خواندن و نواختن بر نداشته است.
    سایت بی بی سی درباره نامجو نوشته است: «بیش از سی سال سن دارد و آموزش موسیقی را در نوجوانی از كلاسهای آواز و نت خوانی شروع كرده؛ دستگاهها و ردیف های موسیقی سنتی ایرانی را ابتدا با استاد شاکری و بعد پیش یکی از بهترین ردیف دان ها، نصرالله خان ناصح پور، یاد گرفته است. بعد از ورودش به دانشکده موسیقی هنرهای زیبا، با دنیای موسیقیایی جدیدی آشنا شد و کم کم موسیقی هایی که می شنید، استادانش شدند؛ و دیگر نه فقط مثل گذشته موسیقی سنتی، بلکه همه نوع سبک موسیقی را گوش می کرد. با این روحیه جدید، ماندن در دانشگاه (که هنوز با موسیقی، متعصبانه برخورد می کند) برایش سخت شد و دانشگاه را ذهناً و عملا ترک کرد. محسن نامجو سبکهای مختلف موسیقی را آنقدر خوب می شناسد که توانسته از آنها در خلق آثاری منحصر به فرد، استفاده کند. در آهنگ های او ریتم ها و سبک های راک، سنتی، جاز، محلی، بلوز، خراباتی و... به گونه ای شنیده می شوند که گویی با نامجو هویتی تازه یافته اند.

    نميتوان تأثيری را که او در علاقه مندی شنونده به موسيقی سنتی دارد کتمان کرد.تأثيرات شگرفی که او از موسيقی مقامی ميگزارد قابل چشم پوشی نيست..

    فضا سازی در موسيقی او به گونه ايست که شنونده را به خوانش ديگری از شعر می رساند.گاهی نيز موسيقی وزن شعر ميشود

    سال ها بود که گوش های ما با موسيقی ايرانی جديدی آشنا نشده بود...تا اينکه محسن نامجو با تأثير پذيری اش از نيروانا،مارک نافلر.باب ديلان و خيلی های ديگر و با تلفيق کردن موسيقی سنّتی و راک و بلوز و جاز به يک نوع موسيقی آلترناتيو دست يافت.

    که اين خود موجب تلاش های بيشتری برای تکان دادن موسيقی معاصر ايران خواهد شد..

    از دیگر خصوصیت های موسیقی نامجو، نگاه او به خوانندگی است؛ از حنجره او هر صدایی که از موجودات زنده در می آید را می توان شنید. او در توضیح این نکته می گوید: «حنجره یك ابزار صوتی است كه هر صدایی می توان با آن ایجاد كرد. با چنین نگاهی به حنجره، دیگر مقوله سبك موسیقی بی معنی می شود و رنگ می بازد. یعنی ما دیگر چیزی به عنوان سبك آوازی نخواهیم داشت. من به عنوان یک خواننده، نمی توانم بگویم که خواننده سنتی، پاپ و یا خواننده راک هستم، فقط می توانم بگویم که می خوانم، فقط همین؛ البته اگر بشود اسم این ها را خواندن گذاشت. بهتر است بگویم که من از خودم صدا در می آورم، حالا این صدا شامل همه چیز حتی صدای حیوانات می شود..»


    *******

    محسن نامجو ساعتي قبل از پروازش از ايران در گفت‌وگو با حيات‌نو ضمن تكذيب خبر(ترک ایران برای همیشه) گفت: « براي تحصيل و اجراي زنده به چند كشور اروپايي سفر نمي‌كنم. هنوز به طور قطع نمي‌توانم بگويم كه در كدام كشورها و در چه تاريخي كنسرت خواهم داشت، اما به احتمال زياد چند ماه ديگر سفري به ايران خواهم داشت.»يكي دو ماه پيش وقتي تيزر سريال تلويزيوني «چارخونه» با صداي محسن نامجو از شبكه سه صدا و سيما پخش شد تمام علا‌قه‌مندان كارهاي وي منتظر بودند تا براي دومين بار صداي او را به صورت رسمي از صدا و سيما بشنوند. سريال اما پخش شد و خبري از صداي نامجو نبود. مديرتوليد اين سريال در گفت‌وگو با يكي از خبرگزاري‌هاي نزديك به دولت اعلا‌م كرد كه صداي اين خواننده با دستور مدير شبكه سه از سريال حذف شده است. وي درباره علت اين برخورد از سوي صدا وسيما چيزي نگفت. اما نكته اينجا بود كه يكي از روزنامه‌هاي سينمايي، يك روز قبل از اين تصميم مطلبي را چاپ كرد كه بسياري معتقدند عامل اصلي اين حذف بوده است.روزنامه مذكور با درج خبر صداي محسن نامجو در سريال چارخونه عنوان كرد كه اين خواننده هنوز مجوز صداي خود را نگرفته ولي صدا و سيما براي دومين بار از صداي او در يكي از سريال‌هاي پرطرفدار خود استفاده كرده است. صداي محسن نامجو( به خواست خودش) بي سر و صدا حذف شد و شايعاتي كه حكايت از دعوت او به يكي از برنامه‌هاي زنده و پرطرفدار صدا و سيما مي‌شد نيز به اتمام رسيد. محسن نامجو در حالي ايران راترك مي‌كند كه هنوز هم موفق به گرفتن مجوز هيچ‌كدام از آلبوم‌هايش نشده است. حدود 8 ماه است كه روي آلبوم «ترنج» خود، كار مي‌كند تا بتواند مجور انتشار آن را بگيرد كه هنوز اين امر ميسر نشده است.نامجو در اين باره به حيات‌نو گفت: «آلبوم «ترنج» را همه شنيده‌اند. به صورت غيرمجاز و بدون اجازه من تكثير شده و دست به دست بين همه چرخيده. اين آلبوم را پالا‌يش صوتي كردم و دو قطعه هم به آن اضافه كرده‌ام كه البته هنوز در مراحل فني است و آماده نشده است.» وي درباره ديگر فعاليت‌هاي خود توضيح داد: «روي دو آلبوم جديد كار كرده‌ام كه مدير برنامه‌هايم براي گرفتن مجوز آنها اقدام مي‌كند. از يك موضوع اطمينان كامل دارم و آن هم اين است كه كسي اين آلبوم‌ها را نشنيده است..»

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 4:34 | 
    بیوگرافی فرانک لمپارد

    فرانک جیمز لمپارد  جونیور متولد 25 ژوئن 1978 در رامفورد انگلستان . او فرزند فرانک لمپارد سینیور مدافع سابق انگلیس و بازیکن پیشین تیم وستهام یونایتد . مادر او نیز از یک خانواده معروف فوتبالی است .

    لمپارد در سال 1994 به عنوان کار آموز به باشگاه وستهام یونایتد پیوست . همان باشگاهی که پدرش دستیار سرپرست آن بود و در سال 1995 به طور رسمی با این باشگاه قرار داد بست . در اکتبر سال 1995 به تیم سی سیتی قرض داده شد و در همان باشگاه در نخستین بازی لیگ خود شرکت کرد و یک گل به ثمر رساند و در ژانویه سال 1996 دوباره به وستهام بازگشت . لمپارد بازیکن ثابت تیم جوانان وستهام بود و در کاپ قهرمانی جوانان 1996 کاپیتان تیم شد .

    در سال 1998 لمپارد به تیم بزرگسالان وستهام پیوست و در کنار بزرگانی چون ( جوکول ) ، ( مایکل کاریک ) و ( ریوفردیناند ) به یکی از مهرهای با ارزش این تیم بدل گشت .

    لمپارد در 15 می 2001 با یازده میلیون پوند به باشگاه ثروتمند چلسی نقل مکان کرد . او در فصل نخست حضور خود بازیکن فیکس تیم بود اما در فصل دوم حضورش تحت شعاع بازی خوب ( جیانفرانکوزولا ) قرار گرفت و افت کرد اما با آمدن آبراموویچ ملیاردر معروف روسی به باشگاه ، لمپارد دوباره شکوفا شد و خود را به عنوان بهترین هافبک تیم شناساند .

    در سال 2004 ، 2005 لمپارد توانست در همه 38 بازی لیک بازی کند و 13 گل به ثمر برساند و با تیم چلسی قهرمان لیگ برتر شود . بازی او آنقدر زیبا بود که ( کارلوس البرتو ) و ( یوهان کرایف ) بازکنان مطرح جهان هر دو او را ستودند و لمپارد را بازیکن برتر جهان خواندند لمپارد موفق شد در آن فصل جایزه فوتبالیست سال Fwa را از آن خود کند . او در سال بعد بهتر ظاهر شد به طوری که خوزه مورینیو ( مربی آن دوران چلسی ) او را بهترین بازیکن دنیا لقب داد .

    لمپارد در سال 2003 با ( النارایوز ) ازدواج کرد و ثمره این ازدواج یک دختر به نام ( لوناکوکو پاتریشیا لمپارد ) است ، لونا 22 آگوست سال 2005 به دنیا آمد . چندی پیش فرانک اظهار داشت که او و والنا در انتظار دومین فرزند خود به سر می برند . فرانک لمپارد در حال فراگیری زبان اسپانیایی است که به گفته برخی به خاطر احتمال پیوستن او به لالیگا اسپانیاست . ولی لمپارد اظهار کرد که آموزش زبان اسپانیایی او صرفا دلایل خانوادگی دارد ، زیرا انارایوز اسپانیایی است و او دوست دارد دخترشان و البته کودک آینده آنها دو زبانه بزرگ شود .

    لمپارد در ماه های سپتامبر و اکتبر سال 2005 در مسابقه گل برتر روزنامه The Sun حضور داشت . در جولای سال 2006 The Sun کتاب زندگینامه لمپارد با نام ( همه چیز از فرانک ) را به صورت دنباله دار به چاپ رساند . این کتاب اسرار زندگی خانوادگی و خصوصی فرانک لمپارد و عکس العمل هایش را نسبت به نا امیدی های جام جهانی افشا کرده است .

    لمپارد تا کنون توانسته است با چلسی 2 بار قهرمان لیگ برتر شود ، در نوامبر سال 2005 به عنوان دومین فوتبالیست برتر اروپا شناخته شد و جایزه فوتبالیست سال قاره خود را به هافبک برزیلی ( رونالدینیو ) سپرد . یک ماه بعد رنالدینیو عنوان بازیکن سال دنیا را از آن خود کرد و بار دیگر فرانک لمپارد به مقام دوم بسنده کرد

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت 17:59 | 
    بیوگرافی مهرزاد معدنچی
     
    نام:مهرزاد

    نام خانوادگی:معدنچی اردکانی

    تاریخ تولد:۱۹/۱۰/۸۱(میلادی)

    محل تولد:شیراز

    وزن:۷۵

    قد:۱۸۱

    باشگاه ها به ترتیب:مرصاد شیراز - فجر شهید سپاسی - پیروزی تهران

    پست:پیستون چپ (پست اصلی)- مهاجم

    توضیحات تکمیلی:

    دارای ۵ خواهر و سه برادر است.مهرزاد کوچکترین پسر خانواده و هم اکنون ساکن جردن تهران می باشد.او به تازگی با خانم...نامزد کرده که این خانم کمابیش برای همه اشناست.اما چون مهرزاد گفته اسم نیاریم به همین مقدار اطلاعات در مورد وضعیت تاهل اواکتفا می کنیم.مادر او همراه یکی از برادرانش در شیراز زندگی می کند.غذای مورد علاقه ی مهرزاد ماکارونی است و یکی از ارزوهای بزرگش بازی در لالیگاست(اسپانیا).همچنین باشگاه مورد علاقه ی وی بارسلونا می باشد.

    مهرزاد از کودکی به فوتبال علاقه زیادی داشت.پسر خاله ی من یکی از دوستان دوران کودکی و صمیمی مهرزاد هست و تعریف می کنه که دوره ی راهنمایی همیشه مهرزاد یک ساعت جلوتر مدرسه بود و همیشه یک توپ زیر پاشو فوتبال بازی می کرد و جالب اینکه همیشه هم اخر بازی به جنگ کشیده می شد.در دوره ی دبیرستان فوتبال را نیمه حرفه ای شروع کرد و در تیم نوجوانان مرصاد شروع به بازی کرد و سیر ترقی را پشت سر هم طی کرد و الان در یکی از تیم های لیگ امارات بازیه مورد علاقه اش ادامه می دهد.

    امید به روزی که مهرزاد معدنچی را همانند جواد نکونام در لالیگا ببینیم.
    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 17:6 | 
    Avril Lavigne بیوگرافی

     

    نام کامل: Avril Ramona Lavigne

    نام خودمانی: Avvie/Av

    روز تولد: ۲۷ سپتامبر ۱۹۸۴

    زادگاه: کانادا

    مليت: امريکايی

    قد: ۱۵۸cm

    وزن: ۴۷kg

    رنگ چشم: آبی

    رنگ مو: مايل به قهوه ای{خرمايی}

    رنگ های مورد علاقه: مشکی و قرمز

    ساز: گيتار

    خال کوبی: -----

    سايز کفش: ۷

    پدر: French-Canadian{John Lavigne}

    مادر: French-Canadian{Judy Lavigne}

    برادر: Matthew {بزرگتر }

    خواهر: Michelle{کوچکتر }

    حيوان خانگی: Sam{سگ نژاد آلمانی }

     

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر Avril Lavigne روی ادامه مطلب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 17:6 | 
    بیوگرافی رابرت دنیرو

     

    نام كامل:ROBERT DE NIRO
    تاريخ تولد:
    17 آگوست 1943-نيويورك
    شغل
    : بازيگر، تهيه كننده
    قد:
    177 سانتي متر

    پدر:ROBERT DE NIRO SR---شغل
    : نقاش---وي در سال 1993
    بر
    اثر ابتلا به سرطان فوت كرد

    مادر:VIRGINIA ADMIRAL

     

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر رابرت دنیرو روی ادامه مطلب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 17:3 | 
    Fat Joe بیوگرافی

    در سال ۱۹۸۰ میلادی کودکی چاق در یکی از شهر های جاماییکا به دنیا آمد.او به علت چاقی در همان ابتدای تولد دچار بیماری سختی شد و تا ۴ سالگی در بیمارستان به سر می برد.....

     

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر Fat Joe روی ادامه مطلب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 16:47 | 
    Miley Cyrus بیوگرافی
     

    تولد:23 نوامبر  1992  Franklin Tennessee USA

    اسم کوچک:  Smiley Miley

    قد: (1.65m)

    وزن: 55 kg

     

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر Miley Cyrus روی ادامه مطلب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 16:43 | 
    The Pussycat Dolls بیوگرافی گروه
    اصلیت:لس انجلس , کالیفورنیا , امریکا
    سبک:Hip Hop , R&B
    فعالیت:از 2004 (به عنوان خواننده)
    کمپانی:A&M Records
    وب سایت رسمی:PCDMusic.com
    ---------------------------------------------------

    اعضای فعلی گروه:Nicole Scherzinger
    Carmit Bachar
    Ashley Roberts
    Jessica Sutta
    Melody Thornton
    Kimberly Wyatt
     
     
    برای دیدن بیوگرافی کامل تر The Pussycat Dolls  روی ادامه مطلب کلیک کنید.
     
    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 16:35 | 
    Justin Timberlake بیوگرافی

    جاستين راندال تيم برليک   متولد ۳۱ ژانويه ۱۹۸۱ در  > ممفيس تنسی آمريکا < به دنيا آمد . او کار خود را  از دوره نوجوانی  در  کلوپ معروف  ميکی موس  شروع کرد  جايی که خوانندگان ديگری  همچون  بريتنی اسپيرز ــ کريستينا آگوريلا ــ و همچنين رفيق هم گروهيش  در  Nsync   جاشوا  چار   در آنجا حضور داشتند !    اما معروفيت او از زمانی آغاز شد که او  و  جاشوا   گروه   انسينک  را به وجود آوردند و  جاستين خواننده اول گروه بود و  در آن زمان نيز بود که جاستين  با  بريتنی  روابطی را آغاز کرد  و چون آن زمان  اوج شهرت بريتنی بود بنابراين به شهرت جاستين هم اضافه شد و دليلش هم آن بود که  جاستين در يک مصاحبه تلويزيونی  به شرح روابط عاشقانه و خصوصيش با بريتنی  پرداخت و  بريتنی هم بعد از آن در يک مصاحبه ديگر  در برابر عموم قول داد که ميخواهد با ازدواج با جاستين خودش را  نجات بدهد ! چون توسط جاستين بکارتش  را از دست داده بود !  به  هر حال  روابط اين دو نيز بنا به دلايلی  بهم خورد

     

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر Justin Timberlake روی ادامه مطلب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 16:34 | 
    بیوگرافی برد پیت

     

    Brad  Pitt :

    ويليام برادلی پيت در ۱۸ دسامبر سال ۱۹۶۳ در شاونی اوکلاهاما به دنيا آمد .پدر او بيل كه در ابتدا راننده کاميون بود و سپس يک شرکت حمل ونقل تاسيس کرد با مادرش جين که يک مربی دبيرستان بود ، نصميم گرفته بودند که پسرشان را در يک محيط مذهبی بزرگ کنند.درست پس از تولد او آنها به اسپرينگ فيلد ميسوری نقل مکان کردند که براد تا زمان دبيرستان در آنجا بود. هنوز هم براد در هر کريسمس به خانه می رود و در آن منطقه صاحب يک قطعه زمين است .او يک برادر ويک خواهر کوچکتر از خود به نام های داگ و جولی دارد که رابطه خوبی هم با آنها دارد.

     

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر برد پیت روی ادامه مطلب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 16:33 | 
    Rihanna بیوگرافی
     

    نام کامل:Robyn Rihanna Fenty
    متولد: 20 فوریه 1988

    اصلیت:سینت میشل,باربادس
    سبک: Reggae , Pop , R&B
    حرفه:خواننده , ترانه سرا , بازیگر
    فعالیت:از 2005
    کمپانی>Def Jam

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر Rihanna روی ادامه مطللب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 16:33 | 
    Akon بیوگرافی

    Akon متولد سال ۱۹۸۱ هست. بد نيست كمي در مورد زندگي شخصي Akon بنويسم (گرچه زندگي شخصي...

     

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر Akon روی ادامه مطلب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 16:32 | 
    بیوگرافی مت دیمون

     

     متیو پیگ دیمون » 8 اکتبر 1970 در منطقه کمبریج ، در ماسا چوست و در خانواده ای با ریشه های انگلیسی ، اسکاتلندی و فنلاندی به دنیا آمد . پدرش ( کنت تلفر ) بانکدار و تنظیم کننده برگه های مالیاتی و مادرش ( نانسی کارلسون ) استاد دانشگاه « لسلی » در رشته های مرتبط با آموزش و پرورش و متخصص آموزش خردسالان بود . برادرش ( کایل) نیز که سه سال از او بزرگتر است . در حال حاضر به کار مجسمه سازی مشغول است .

     

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر مت دیمون روی ادامه مطلب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 16:30 | 
    JOJO بیوگرافی جوجو

    نام كامل:Joanna Levesque
    نام هنري:JOJO
    تاريخ تولد: 20 دسامبر 1990
    محل تولد:ايالت ماساچوست آمريكا
    شغل:بازيگر.
    قد: 157 سانتي متر.
    پدر: شغل: خواننده
    مادر: Dianna-- شغل: نوازنده كليسا


     

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر JOJO روی ادامه مطلب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 16:30 | 
    ROBBIE WILLIAMS بیوگرافی

    نام كامل:ROBERT PETER WILLIAMS

    نام هنري:ROBBIE WILLIAMS

    تاريخ تولد: 13 فبريه 1974.

    محل تولد: استوكان ترنت انگليس.

    قد: 185 سانتي متر.

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر ROBBIE WILLIAMS  روی ادامه مطلب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 15:13 | 
    Gwen Stefani بیوگرافی

    نام كامل: GWENDOLYN RENEE STEFANI
    نام هنري: GWEN STEFANI
    اسامي مستعار: SUNSHINE-G-LOC
    تاريخ تولد: 3 اكتبر 1969.
    محل تولد: كاليفرنياي امريكا.
    شغل: خواننده، بازيگر.
    قد: 168 سانتي متر.
    نام پدر:DENNIS
    نام مادر: PATTI
    نام خواهر: JILL
    نام برادر: ERIC STEFANI-- شغل: نوازنده و گرافيست.
    نام برادر:TODD


     

    برای دیدن بیوگرافی کامل تر Gwen Stefani روی ادامه مطلب کلیک کنید.

    ادامه مطلب

    |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 13:46 | 
    Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar